فراتر از دیپلم

فراتر از دیپلم

◉ خوشبختم، هرشب که مجبور نیستم برای فرداش آلارم گوشی رو کوک کنم.
◉ اهل بحث و جدل کردن نیستم، فقط بعضی وقتا مجبور میشم بهتون توضیح بدم چرا حق با منه.

۷ مطلب با موضوع «یکی از اون 23 میلیون» ثبت شده است

وقتش رسیده به تحلیلگرهای غربی ایمان بیارم، انگار اونا بیشتر از ما از خودمون خبر دارن، ماه ها پیش اکثر تحلیلهای غربی گفته بودن اگه مشارکت مردم بالا باشه روحانی رای آورده و حالا با مشارکت مردم نتیجه انتخابات در دور اول مشخص میشه، نمیدونم چرا دروغ هایی با عناوینی مثل "ما زیادیم" رو باورد کردم و مشکوک شده بودم زمانهایی، اما الان دیگه مطمئنم، ما جوونها آینده مملکتیم، آینده رو رقم میزنیم و یه سناریو تکراری از گذشته رو پلی نمیکنیم، تغییر فرهنگ و اصلاح اجتماع به قدرکافی زمان گیر هست، اگه تو تاریخ میموندیم هیچکس جز من و توی جوون ضرر نمیکرد، گذشته دیگه برای ما جذابیتی نداره، ما صفحه خودمون رو تو تاریخ مینویسیم ...
چهارسال زمان کمی نیست، چهارسال دیگه، امیدوارم به چنان دیدگاه و بینشی رسیده باشیم که دیگه کاندیدایی با هدف "عوام گرایی" و "عوام فریبی" نیاد، امیدوارم چهارسال دیگه کاندیداها "دروغگویی" رو کنار بزارن و جز سابقه و برنامه و ایده های نویی که دارن چیزی نشنویم ازشون.
امیدوارم تا چهارسال دیگه اون جوونهایی (که خیلیهاشون دوست هام بودن و معلوم نیست الانم دوست هام هستن یا نه!) که داشتن دین و دنیاشون رو میدادن دست یه فریبکار به این دیدگاه برسن که وقتی افکاری تو ذهنشون فرو میشه که نتیجش اینه که رفیقتو بی بندوبار خطاب کنی، خب امیدوارم چهارسال دیگه اونموقع این فریب رو تشخیص بدن و به رفیقشون حرفایی رو نزنن که نتونن پسش بگیرن.
امیدوارم چهارسال دیگه کاندیدایی دست به تخریب (به هرقیمتی) حریف نزنه که سابقه نداشته خودش رو مجبور نشه شرح بده.
و امیدوارم چهارسال دیگه هممون بافرهنگتر و سیاسی تر و البته با وضع اقتصادی بهتری باشیم.

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1392/5/16/78468_485.jpg

آخر هفته :)
  • محمود دوم
دانشگاه یه صندوق هم نیاوردن و رای اکثر دانشجویان (اکثرا با روحانی) سوخت :)
  • محمود دوم

هشدار: این پست به هیچ وجه قصد ایجاد بحث را ندارد، دیگر مخمان نمیکشد

توهین به هیچ کس و هیچ گروهی نکردم و فقط خاطره وار اتفاقات امروزم رو نوشتم

میدونید، بعد از روزهای فراوان بحث و جدل مجازی و واقعی، جنس انسان رو فراموش کرده بودم، چندروزی بود به خیابونای شهر سر نزده بودم، دو انگشتم رو به سمت همفکرهای همرنگ که تو سطح خیابون میدیدم نشون نداده بودم، قصد کردم و به شهر رفتم، شلوغتر از اونی بود که انتظارش رو داشتم، مردم مختلف، جوون و میانسال و حتی پیر، همه بیرون بودن و اکثرا لبخند به لب داشتند، در تمام طول روز بغیر از لحظه ای که صدای تیزر مامور انتظامی رو از پشت سرم شنیدم و مردم از ترس به سمت من هجوم آوردن و یه پسر به شدت بهم برخورد کرد و پوستر تو دستم رو پاره کرد اتفاق بدی نیوفتاده بود و شعارهای تبلیغاتی در کمال آرامش رد و بدل میشد.

تیپ های شخصیتی مختلف طرفدار دو کاندید غالب بودن و نمیشه گفت که همه طرفدارهای یک کاندید حالتی خاص داشتند یا از گروهی خاص بودند اما با دقت نسبتا خوبی میشد گفت که ماها خوشگل تر بودیم! پسرهامون اکثرا موهای قشنگی داشتند و دخترامون هم طوری بودند که چهرشون آرامش خاصی بهت میداد، طرف مقابل هم اکثرا دخترهای چادری داشت و پسرهای با موهای صاف و مرتب، شلوار پارچه ای و پیراهن، بیشتر بسیجی طور، نه که چیز بدی باشه البته.

تو این یه هفته واقعا آرامش ازم سلب شده بود و اینکه عده ای رو ببینم که حرفهاشون بوی حرفهای خودم رو بده و دغدغه هاشون به دغدغه هام نزدیک باشه حقیقتا برام قشنگ بود، اکثرا من هم لبخند به لب داشتم، باهم حرف میزدیم و از اینکه بهم شبیهیم و تنها نیستیم خوشحال بودیم، مکانهایی بود که شلوغ بود و طرفدارهای دوگروه جلوی اتوبوسها با شعار و پوسترنمایی و صدای بلند ابراز قدرت میکردند، خب بقدر کافی اینجورجاها آدم بود، تصمیم گرفتم شهر گردی کنم، روبان رو به دستهام بستم و دست فردین و سعید رو گرفتم و راه افتادیم، بی مقصد مشخص، پوستر کاندید محبوبمون تو دستمون و حرکت میکردیم، همفکر ها دوانگشت رو بهمون نشون میدادن و شعار میدادن، زنی میانسال با پرایدی داغون (حداقل برای سال 75 به پایین) درمورد اینکه کجا میتواند بنر گیربیاورد و به ماشین بزند سوال میپرسید، موتوری های بسیجی با پرچم ایران، یکیشون حتی با چوب دستی (!) . فریادی که یکیشون از پشت به سرم کشید و حقیقتا پشمام ریخت، اما بعد خندیدم و پوستری که دستم بود رو بالاتر گرفتم و لبخند زدیم به هم، مردی که جلومون رو گرفت و با عصبانیت ازمون تشکر میکرد و میگفت طرف مقابل وحشیه و چه دلیل داره با بلندگو و چماق حمایت کنند، ازمون خواست بزنیمشون که بهش گفتم من زورم خیلی کمه، نگاهی بهم انداخت و گفت آره دعوا نکن پس، هر دو قانع و راضی به مسیر ادامه دادیم، جاهای شلوغ دختری داد و بیداد میکرد و میگفت بهش تعرض شده، واقعا هم شده بود، خودم متوجهش شدم و از اینکه این اتفاق سمت ما افتاده ناراحت بودم، شاید اونقدراهم همه باهم همفکر نبودیم، اما بقدر کافی آدم با مغزهای قشنگ و سرزنده دیده بودم که بگم این اقلیت بودند که از کمبود شعور رنج میبرن (یا شاید هم لذت میبرن)، هردوطرف همین بود بیشعور ها در اقلیت بودند، طرف مقابل یه بیشعور داشت که بهم گفت پوسترت رو بده بزنم به ماشینم، گفتم با کمال میل، لبخندم محو شد وقتی پوستر رو که ازم گرفت پارش کرد، بهش گفتم که مطمئن باشه ده پوستر از کاندیدش رو پاره خواهم کرد و رفتم، هرچند این کار رو نکردم اما مطمئنم باور کرده بود و حس احمق بودن بهش دست داده بود، دختری رو دیدم که همزمان طرفدار هردو گروه بود، روبان و شال بنفش داشت و چشمهایی که سبزترین رنگ ممکن رو داشتند، بهش گفتم که خیلی قشنگه و خواست که مزاحم نشم، گفت اینجا جای دختربازی نیست، تایید کردم.

سه تا پیرمرد و بحث سیاسی، بنظرم خنده دار اومد، سلام دادم پرسیدم به کی رای میدین، یکیشون که راحت تر میتونست حرف بزنه دست بندم رو نشون داد، گفتم کی؟ به پوستر اشاره کرد (مطمئنم اسم کاندیدا رو یادش رفته بود!) نشستم پیششون و از ناراحتی هام گفتم، بهم اطمینان دادن که اونها هم به رنگ من رای میدن و رای میاره، ابراز امیدواری کردم و رفتم. مردمی که الکی فشار میدن و شیشه عینکی که افتاد، آخرین اتفاق قابل بیان و بعد، حالا، اینجا، اتاق ...

اینکه ابراز کردم خودم رو و لازم نبود با کسی بحث کنم و کسی نمیپرسید چرا؟ ... خب خوشی میاره برای آدم :)

ما چشمامون ضعیفه

  • محمود دوم

وقتی به آینده مملکت با یه سری افراد فکر میکنم این آهنگ بانو هایده تو گوشم اکو میشه، لذت ببریم :


روزای روشن خداحافظ

سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ

همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش

فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش




  • محمود دوم
اینجا ایرانه، جایی که به کسی که به آینده کشورش اهمیت میده و دنبال حقایق میگرده، میگن رای اولی و تو تب و تاب ! (بخدا انتخابات قبلی فقط چندماه کم آوردم:| )
کی بی اهمیت بودن شد نشونه سواد بالا تو این کشور؟ ایکاش شمایی که فکرمیکنی خیلی میدونی(که بخدا قد میمون شبگرد هندی هم حالیت نیست) همون تب و تاب یه جوون 18 ساله رو داشتی، که اگه داشتی اینجا میشد سوویس! (اوکی، حالا شاید سوویس نمیشد، ولی بهرحال ... )
خسته نشدید از بس بی اهمیت ترین مردمان روی کره زمین بودید و همه چی رو انداختید گردن دیگران؟
Social Apathy، بی تفاوتی مردم، مریضی که ازش رنج میبریم. تغییر؟ بیخیالش، شاید یه زمانی معجزه ای اتفاق افتاد و شرایط بهتر شد، اگرم نشد به انگشت کوچیکه پامون !
انقلابی هستی؟ خمینی میگه : "وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها، دبیرستان ها و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد".
مسلمونی؟ امر به معروف و نهی از منکر مصداق بارز فعال بودن اجتماعیه.
آتئیستی؟ علم جامعه شناسی میگه بی تفاوتی مردم یعنی مرگ جامعه.

تو تب و تاب بودن جوگیری نیست، تنها راه نجاتمونه، تو تب و تاب نیستی؟ اف بر تو :|

  • محمود دوم
خیلی جالبه، منطقا اگه بخوایم صحبت کنیم یه نفر از بین این 6 تا تو یه بررسی دقیق و منصفانه بالاتر از بقیه قرار میگیره، کاری ندارم کی، امروز توجهم به این جلبه که چطور هرکسی که طرفدار هرکدومشون هست، مطمئن شده که اون "بالاتر" از بقیه است . ولی مگه یه سوال بیشتر از یه جواب درست داره ؟ در حالت عادی یه سوال منطقی، یه جواب منطقی داره، مگر اینکه از آدمیزاد سوال کرده باشین ! دراونصورت همینجوری برات جواب میارن و هرکدومشون هم مطمئن هستن که جواب درست پیش اونهاست ...
از گاوپرست هندی بپرسین، بهتون قول میده که خدای راستین اونیه که اونا میپرستن .
فمینیستهای مارکسیست، زاپاتیسمها، مسلمونهای تندرو و ... همشون "باور" دارن که دارن کار درست رو انجام میدن .
و من الان که فکر میکنم بیشتر از یه راه حل برای این معضل نمیبینم، اونم اینه که : Everybody, Stop Being Wrong
حالا راست و خدایی یکی به من بگه حرف کی این وسط درسته :|
  • محمود دوم
یکم خیلی خارج از انسانیته که بگی به مستر X رای میدی، بعد که اینجانب شروع میکنم میگم بابا سابقش رو ببین، حرفاش رو ببین این یه هیپوکریت واقعیه ... اونوقت تو میگی من به اینا کاری ندارم، این اگه بیاد صنف ما سود میکنه و بازارما بهتر میشه .
  • محمود دوم