فراتر از دیپلم

اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند.
مردی خسته
مردی که اسهال داشت و دارد



  • محمود دوم

ایده احتمال "بازگشت" فرد به دوران کودکی در لحظات بحرانی زندگی یکی از نقاط اتصال نظری فروید و الیاس است، از نظر الیاس فرآیند متمدن شدن به صحنه نمایشی میماند که با توسعه خود، اشکال عریان خشونت یا رفتارهایی را که به مرور زمان نامتمدنانه فرض میشود به پشت صحنه زندگی میراند. در سطح اجتماعی این پشت صحنه به حوزه خصوصی تحویل میشود و در سطح روان فردی به ناخودآگاه.

روند رشد فرد/متمدن شدن جامعه، به انحای مختلف نگهبانی و اطمینان از بسته بودن این دروازه ای است که در پس آن هرشکلی از رفتار ممکن است.

بنابراین، به زبان فرویدی اشکال اولیه رفتار در دوران کودکی و به زبان الیاس اشکال نامتمدنانه زندگی هر لحظه این امکان را دارند که از دل تمدن مدرن بیرون بزنند. پشت صحنه تمدن به پستویی میماند که با خطاهای بشری و نبود مراقبت، هر آن ممکن است غول خفته پشت صحنه اجتماع یا درون آدمی را بیرون آورد و توحشی را به نمایش بگذارد که آدمی از خود و کرده خود جز انگشت حیرت به دندان ندامت نتواند گزید. چنانکه فاشیسم و نازیسم این غول خفته را به تمامی بیدار کرده و به همگان نشان دادند.


با تشکر از پری(زاویه زیست) بخاطر آشنا کردن من با نوربرت الیاس :)

  • محمود دوم

«بدرود زندگی. نسترنم باور کن هر آنچه را لازم بود انجام دادم که باز گردم و زندگی‌مان را از نو بسازیم اما… به روژانا بگو پدر به جرم اندیشیدن و روشنگری جان سپرد. عاشق‌تان بودم. اکنون که وصیت‌نامه می‌نویسم و ثروتی برای بخشیدن ندارم، از رویتان شرمسارم. مرا ببخشید که تنهایتان می‌گذارم. ۱۳۸۸ روز محبوس بودن، به خصوص این ۸ روز آخر که [اعتصاب غذای خشک] کردم، بسیار دشوار بود.»

«دیگر تحمل این همه ظلم را ندارم؛ از این تنها جنگیدن و فریاد زدن خسته شدم. هیچ‌کس نیست که من را یاری دهد تا فریادی بر سر ظالمان شویم. سهیلی که در قفس باشد و نتواند کار کند با یک مرده تفاوتی ندارد. من رفتم اما شک ندارم روزی از شر ظالمان رها می‌شویم؛ پرونده من را می‌خوانید و ایمان می‌آورید که حتی یک روز زندان بودن حق من نبود.»

«اکنون در یک‌قدمی مرگ هستم؛ قند ۵۰، فشار ۵ روی ۶، وزن ۶۶، خون‌ریزی معده و … به خواسته‌های قانونی‌ام توجهی نکردید. دست‌کم آخرین خواسته‌ام را که برای پس از مرگ است انجام دهید: من را در بند ۳۵۰ زندان اوین، اتاق یک، دفن کنید. به زودی اینجا تبدیل به موزه خواهد شد و “روژانا”ها با افتخار از ما یاد خواهند کرد.»

سهیل عربی از یکم مهر ماه اعتصاب غذای خشک کرده است.

  • محمود دوم
خب محرمه و فستیوال بار دیگر برقراره و ما خواب نداریم از دست این مردم! بگذریم از آزارهایی که در این ایام به افرادی مثل من که در اقلیت هستیم میشه، پست چسناله از بی فرهنگی مردم نیست! پست حسین بن علی رو بررسی میکنه و درمورد نقطه هایی از زندگی حسین بن علی که غالبا بیان نمیشه یا سانسور میشه و یا افسانه هایی که توسط شیخ مفیدها و علامه مجلسی ها و ... درمورد واقعه کربلا "تولید" شده نظر تاریخ رو میپرسه.
* من نویسنده پست نیستم و صرفا پژوهش و نهایتا جمع آوری و مرتب کردم مطالب این پست رو.
* دیدگاه من نسبت به استفاده ای که از واقعه کربلا شده و دروغهایی که در روضه ها به خورد مردم داده شده منفی هست و من در جهت رد و نقد مقدس بودن شخصیت حسین و بی خطا بودن اقداماتش مطلب مینویسم، طبیعیه که برای دستیابی به چنین هدفی وقایع منفی زندگی حسین بن علی رو بررسی کنم، این پست بیوگرافی کامل حسین بن علی یا تشریح کامل واقعه کربلا نیست.
* هرچند با دیدگاهی که بیان کردم شروع به نوشتن این پست کردم اما از نوشتن برداشت شخصی کاملا خودداری کردم و این پست تماما برگهایی از تاریخ است، هرکس میتونه هر برداشتی که میخواد داشته باشه، صرفا چند موضوع که مورد سانسور/دروغ واقع شدن رو گوشزد میکنم در این پست.

بحث اول: حسین بن علی (و آشنایان) و هدایای معاویه

در تمام دوران حکومت معاویه -حدود بیست سال- امام حسین روابط دوستانه و محترمانه‌اى با وى داشت. نظریه پردازان تشیع سرخ علوى (از جمله دکتر شریعتى و آقاى ورداسبى) که معاویه را نماینده اشرافیت تاریخى و مرکز و مظهر ارتجاع سیاسى دانسته‌اند، عمدا در این باره سکوت مى‌کنند که در سفرهاى معاویه به مکه و مدینه، امام حسین همواره اولین کسى بود که به پیشواز معاویه مى‌شتافت و نماینده اشرافیت تاریخى و مرکز و مظهر ارتجاع سیاسى را در آغوش مى‌گرفت(اخبار الطوال، ص ٢٤٣؛ روضه الصفا، ج ٣، ص ٨٠،٨١ و ٨٣) و حتى بفرمان معاویه در سال ٤٩ هجرى در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد-بحث هفتم-(زندگانى امام حسین، ص ١٢٢٠، فتوح البلدان، ص ١٨٣؛ مختصر البلدان، ابن فقیه، ص ١٥٢)با چنین مناسبات و روابط دوستانه‌اى بود که علیرغم خواست توده ها در خلع معاویه و سرنگونى حکومت بنى‌امیه، امام حسین مى‌گفت: میان من و معاویه عهدى است که آنرا نقض نمى کنم. بنابراین تا معاویه زنده است من(امام حسین) علیه او مبارزه و طغیان نمى‌کنم. امام حسین در نامه‌اى به معاویه تاکید کرد که : من خواهان نبرد یا مخالفت با تو نیستم و از این رو به یاران خویش گفت: تا معاویه زنده هست باید هریک از شما خانه نشینى را پیشه خود سازد(اخبار الطوال، صص ٢٤٥ – ٢٤٤ و ٢٤٨؛ روضه الصفا، ج ٣، ص ١٥؛ ارشاد شیخ مفید، ص ٢٠٦)در برابر این آرامش و حسن تفاهم بود که امام حسین همواره از کمکهاى مالى هنگفت معاویه برخوردار مى‌شد، بطوریکه مقررى امام حسن و امام حسین، که در زمان عمر، سالى پنج‌هزار درهم بود، معاویه آنرا به سالى یک میلیون درهم (یعنى دویست برابر، معادل ٤ هزار کیلو نقره) افزایش داد.(تاریخ تمدن اسلام، ج ٤، ص ٨٨. درصلحنامه امام حسن ومعاویه از جمله قرار شد که هر سال دو میلیون درهم نیز به امام حسین پرداخت شود: اخبار الطوال، ص ٢٤١)روایات مؤرخین اسلامى درباره ثروت ها، أراضى و املاک و بذل و بخشش‌هاى امام حسین چنان است که باعث شگفتى و حیرت مى‌شود.(کتاب الخراج، یحیى بن آدم، ص ٧٥؛ کتاب الخراج، قاضى ابویوسف،ص ٣٥؛ الحسین، على جلال، جلد ١، صص ٦٣ و ١٠٧؛ منتهى الامال، جلد ١، صص ٣٤٨،٣١٩-٣٥٠ و ٣٧٣.در صحراى کربلا، امام حسین به ابن سعد (فرمانده سپاه یزید) پیشنهاد دادن خانه ها و املاک خوبى در مدینه نمود به این شرط که از جنگ با وى خوددارى کند، اما ابن سعد پیشنهاد امام را نپذیرفت: تاریخ طبرى، جلد ٧، ص ٣٠٠٨؛ زندگانى امام حسین، صص ٨٧-٨٤ و ١٠٠-٩٢ و ٣٧٧)دیگر افراد خاندان على نیز از رشوه‌ها و هدیه‌هاى معاویه برخوردار بودند آنچنانکه مثلا: عبدالله ابن جعفر (پسر عموى امام حسن و امام حسین) از معاویه پول‌هاى هنگفت گرفت و آنرا بین مطربان و آوازخوانان و شاعران، بذل و بخشش کرد. همین عبدالله بن جعفر نه تنها از مقررى سالیانه بهره مى‌برد، بلکه هر از گاه به نزد معاویه(به دمشق) مى‌رفت و از او پول‌ها مى‌گرفت. عبدالله پس از مرگ معاویه نزد یزید رفت. یزید از او پرسید: مقررى تو چند است؟ عبدالله گفت: یک میلیون درهم. یزید گفت: از امروز دو میلیون درهم به تو مى دهم. عبدالله گفت: پدر و مادرم فداى تو، به هیچ کس این جمله را نگفته بودم. یزید گفت: مجددا آن را دو برابر کردم.(تاریخ فخرى، ابن طقطقى ،صص ٩٧-٩٦؛ تاریخ تمدن اسلام، ج ٤، ص ٨٨)عقیل(برادر حضرت على) نیز از رشوه ها و هدایاى معاویه بهره‌ها برد بطوریکه کار بجایى رسید که روزى معاویه از عقیل خواست تا على را لعنت کند. عقیل بر منبر رفت و گفت: “اى مردم! معاویه بمن فرمان داد تا على را لعنت کنم که بر او لعنت باد!(تاریخ فخرى، ص ٩٧؛ مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٠)

بحث دوم: ماجرای راهزنی حسین بن علی

عقبه بن‌سمعان گوید: وقتی حسین از مکه درآمد فرستادگان عمرو بن سعید بن عاص به سالاری یحیی بن سعید راه او را گرفتند و گفتند: باز گرد، کجا میروی؟ آنگاه حسین برفت تا به تنعیم رسید و کاروانی آنجا دید که از یمن می‌آید و بحیر‌بن‌ریسان حمیری که از جانب یزید عامل یمن بود برای وی فرستاده بود که پیش یزید می‌بردند. حسین کاروان را بگرفت و همراه ببرد(کاروانی که متعلق به وی نبود را صاحب شد)، پس از آن به شتر بانان گفت: شما را مجبور نمیکنم، هر که خواهد با ما به عراق آید کرایه او را می‌دهیم و مصاحبتش را نیکو می‌داریم وهر که نخواهد همینجا از ما جدا شود کرایه او را به قدر مسافتی که پیموده می‌دهیم.(تاریخ الطبری، جلد پنجم، ص۳۵۶-۳۶۵ به تحقیق محمد ابراهیم،چاپ دارالمعارف مصر)

بحث سوم: ماجرای سانسور شده از سگ حسین بن علی

به شخصه مشکلی با سگ و انواع دیگر حیوانات ندارم! در این بحث بیشتر میخوام اشاره به نقش سانسور بکنم، اساسا هرجا روایت منفی ای از شخصیتهای مقدس اسلام وجود داره بیان نمیشه و یا مثل این مورد سانسور میشه.
در کتاب کافی که معتبرترین کتاب شیعیان پس از قرآن میباشد روایتی ناقص وجود دارد که شیخ کلینی آنرا سانسور کرده است، ولی از قضا در کتب دیگری که همین روایت را آورده اند آنرا به صورت کامل نقل کرده اند که در این بحث به آن میپردازیم.روایت ازین قرار است که جبرئیل علت عدم ورودش به خانه را وجود مسائلی میداند که در کتاب کافی این مسائل را بیان نکرده و حدیث را از همینجا سانسور کرده است.روایتی در اصول کافی آمده از این قرار هست:
أمیر المومنین فرمودند: که پیامبر ارشاد نمودند که جبریل گفته ما فرشتگان به خانه ای که در آن عکسی زیر پا گذاشته نمی شود؛ وارد نمی شویم… در ادامه نوشته شده که حدیث مختصر شده است!(کتاب الکافی- ط الاسلامیة نویسنده: الشیخ الکلینی جلد: ۶ صفحه: ۵۲۸)
حالا دلیل اینکه چرا حدیث مختصر یا همان سانسور شده است را با رجوع به اصل حدیث در کتابی دیگر بیان میکنیم. احمد بن محمد بن خالد البرقی که یکی از روحانیون بزرگ شیعه میباشد در کتاب خود به نام المحاسن این روایت را به صورت کامل شرح داده است:
پیامبر فرمود: یا على: جبرائیل امروز صبح پیش من آمد و بیرون دَرِ خانه سلام کرد و داخل نشد. به او گفتم: داخل شوید. گفت ما فرشتگان، داخل خانه ایى که در آن مثل آنچه در خانه شماست, باشد, نمى شویم. من او را در این سخن تصدیق کردم و به فحص و تفتیش درخانه برخاستم که ناگاه دیدم توله سگى که حسین بن على روز گذشته با او بازى مى کرد شب زیر تخت خواب رفته و من آن را از خانه بیرون کردم. آن گاه جبرئیل داخل شد. گفتم: مگر شما داخل خانه ایى که در آن سگ باشد، نمى شوید؟ گفت: ما داخل خانه ایى که در آن سگ، یا آدم جنب و یا مجسمه و عکسى که زیر پا گذاشته نشود، باشد نمى شویم.(کتاب المحاسن, نویسنده: أحمد بن محمد بن خالد البرقى جلد: ۲ صفحه: ۶۱۵)

بحث چهارم: طفل 6 ماهه

شاید اولین کتابی که واقعه کربلا را درست تر از باقی کتب نقل کرده باشد کتابی است به نام مقتل الحسین که شخصی به نام ابو مخنف آنرا به رشته تحریر درآورده و بنا به گفته نویسنده کتاب، ناظران در کربلا این داستان را بازگو کرده و وی آنها را مکتوب کرده است.این کتاب در زمان ما موجود نمیباشد ولی محمد بن جریر تبری مورخ بزرگ تاریخ اسلام از نوشته های این کتاب و یا شاگردان ابو مخنف برای بازنویسی تاریخش استفاده کرده و پس از او بلاذری در کتابش آنرا آورده است.نکته جالب اینکه در هیچکدام از این کتب تاریخی نامی از کودک ۶ ماهه و تیر خوردنش در روز عاشورا وجود ندارد و جالبتر آنکه در این کتب شخصی که نام علی اصغر به وی اطلاق شده نوجوانی بین ۱۰ تا ۱۳ ساله است که ما او را به نام امام سجاد یا همان امام چهارم شیعیان میشناسیم.
در روز عاشورا جوانی به نام علی اکبر وجود داشته که تمام مورخین از او نام برده اند که در میدان جنگ کشته میشود و برادر ایشان که به علی اصغر نامیده میشده همان نوجوان کم سن و سال بوده که درون خیمه به اسارت لشکریان عمر سعد درمیآید.اما چه کسانی خالق این داستان بوده اند و این طفل ۶ ماهه از چه زمانی وارد داستان کربلا شده است. با تحقیق در تاریخ میبینیم که برای اولین بار در قرن ۵ یعنی ۴۰۰ سال پس از واقعه کربلا این داستان توسط یک روحانی شیعه به نام شیخ مفید راه به کارزار کربلا پیدا میکند و بار دیگر ۲۰۰ سال پس از او یعنی در قرن ۷ میلادی توسط ابن کثیر این ماجرا بازنویسی میشود.البته ماجرا به همینجا ختم نمیشود و همه ماجراهای هیجان انگیز و سوزناک عاشورا نظیر خوردن تیر سه شاخ به علی اصغر همگی اثر ذهن های خلاق و مبتکر این دو شخصیت است و قبل از این دو هیچ کدام از منابع تاریخی معتبر نامی از این طفل ۶ ماهه و کشته شدنش در روز عاشورا نمیبرند.شاید جالب باشد که بدانید در کتب تاریخی مسلمانان در مورد سن امام حسین و روز تولدش اختلافات شدید وجود دارد و سن وی را بین ۵۷ و ۶۳ ذکر کرده اند و حتی سال دقیق تولد او را نمیدانند ولی اتفاقات روز عاشورا و حتی مکالمات بین افراد را مو به مو و کلمه به کلمه توسط این دو شخص بازگو میشود.

بحث پنجم: تشنگی روز عاشورا

در کتاب تاریخ طبری روایتی وجود دارد که در آن حسین از یارانش میخواهد که برایش چادری برپا کنند که در آن تنش را شستشو دهد و موهای زائد بدنش را زائل کند.
اما کتاب تاریخی دیگری که این داستان را تقریبا همانگونه که طبری آورده، به رشته تحریر درآورده، کتاب تاریخ کامل میباشد که نویسنده ابن اثیر میباشد و گرایشات شدید شیعی داشته و ازین بابت نمیتوان او را متهم کرد که چون سنی بوده تاریخ را تحریف کرده یا بر علیه حسین نوشته:
چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده‌ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه‌ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیکر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آمد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بریر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته‌ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.(تاریخ کامل، نوشته عزالدین ابن اثیر، برگردان دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، تهران ۱۳۸۲، پوشینه پنجم برگ ۲۲۳۵)
و اما آخرین کتاب که نقل قولش را در اینباره می‌آوریم، کتاب غم نامه کربلا میباشد که نویسنده آن سید ابن طاووس میباشد که از معتبرترین علمای قرن هفتم شیعه میباشد که در این کتاب وقایع کربلا را با حساسیت خاصی نوشته:
هنگامى که روز عاشورا فرا رسید، امام حسین علیه السّلام صبح زود، دستور داد خیمه‌‏اى برپا کردند، و ظرف بزرگى در میان خیمه نهادند و در میان آن ظرف مشک فراوان بود، و در کنار آن (یا در داخل آن) نوره نهادند، آنگاه امام حسین علیه السّلام براى تنظیف به درون خیمه رفت.(غم نامه کربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف‏)، سید على بن موسى بن طاووس (م ۶۶۴ هجری)، مترجم: محمد محمدى اشتهاردى‏، تهران، نشر مطهر، چ اول‏:۱۳۷۷ ش‏. ص:۱۱۹)

بحث ششم: نظر امام محمد غزالی

ابوحامد محمد غزالی معروف به امام غزالى از دانشمندان پرآوازه قرن پنجم هجری قمری که در آغاز قرن ششم بدرود حیات گفت در کتاب معروف خود به نام إحیاء علوم الدین در مورد حسین ابن على و واقعه کربلا چنین مسئله را بازگو میکند:این عالم بزرگ با طرح «عزلت» به عنوان یک رفتار اخلاقی سعادت آفرین و معرفی الگوهای اخلاقی که عزلت گزیده و سعادتمند شده اند، به ارزیابی حرکت امام حسین پرداخته و میگوید: اگر امام حسین عزلت اختیار میکرد، گرفتار فاجعه خونبار کربلا  نمیشد؛ ولی نصیحت خیرخواهان را نپذیرفت و برای رسیدن به حکومت راهی کوفه شد، سرانجام فاجعه کربلا به وجود آمد.

بحث هفتم: جنگیدن حسین بن علی برای معاویه و دوشادوش یزید بن معاویه

یکی از اتفاقاتی که در سال ۴۹ قمری افتاد و حسین فرزند دوم علی بن ابیطالب به عنوان سرباز در لشکر خلیفه به جنگ با رومیان رفت و دوشادوش یزید بن معاویه، همان کسی که چند سال بعد علیه او شورش کرد، را بیان میکنم. متن زیر برگرفته از کتب تاریخی مسلمانان میباشد.
– درسال ۴۹ ه.ق معاویه سپاهی فراهم کرد جهت فتح قسطنطنیه پایتخت روم شرقی. که فرمانده این سپاه سفیان بن‌عوف نام داشت. در سپاه افرادی همچون عبدالله بن‌زبیرعبدالله‌بن‌عمر، عبدالله بن‌عباس، ابو ایوب‌انصاری، یزید بن‌معاویه و حسین بن‌علی شرکت داشتند. این سپاه موفق به تصرف قسظنطنیه نشد. و با مقاومت سپاه روم مجبور به عقب نشینی شدند.(اخبارالطوال ص۲۴۳-روضه الصفا ص ۸۰-۸۳)
  • محمود دوم

57 سال اختلاف: مکالمه پسری 7 ساله و مردی 65 ساله

رنگ سبز مرد 64 ساله و مشکی کودک 7 ساله است

64 ساله: بدترین چیزِ جوان بودن چیه؟

7 ساله: خب خیلی مشق بهت میدن، یجورایی هم خوبه هم بد


بدترین چیز پیر بودن چیه؟

اینکه نمیتونی کارهایی که قبلا میتونستی انجام بدی رو انجام بدی ...

مثلا نمیتونی وسایل رو از رو زمین بلند کنی؟

خب من هنوز میتونم این کارهارو انجام بدم، ولی خب پیر که میشی بدنت یکم سفت و سخت میشه و کشش نداره

میدونم، خیلی سخته بخوای خم شی و وسایل برداری

آره درسته، ممکنه بیشتر از قبل مریض بشی، که امیدوارم من اینطوری نشم

خیلی بده

آره خیلی بده

تنها زمانی که من بیمارستان بودم زمانی بود که داشتن من رو از شکم مادرم بیرون میاوردن


اوه، دوست داشتی بزرگ باشی؟

آره مثلا اینکه بزرگ بودم و برای خودم چیزایی که میخواستم رو میخریدم و ازدواج کرده بودم


دوست داشتی جوان باشی؟ چرا؟

خب خوبی جوان بودن اینه که زمان بیشتری داری، زمان بیشتر برای انجام کارهات داری، میتونستم بازی کنم ... که البته بازی هم میکردم، جوانتر که بودم بازی گاوچرون و سرخ پوست رو بازی میکردم ...

منم این بازی رو میکنم

واقعا؟

آره

خب من از همینِ جوانی خوشم میاد، میتونستم بیشتر از تخیلاتم استفاده کنم

عجب داستان غم انگیزی، دیگه نمیتونی اینکارارو بکنی

البته میتونم یه گاوچران پیر باشم


عاشق میشی؟ چه حسی بهت میده؟

نمیدونم، ولی فکر کنم ازدواج کنم با عشقم و بچه دار بشم و خوش بگذره بهم، البته باید پوشک بچه رو عوض کنم ولی اونم باحاله، اما اگه گریه کنه چی؟

خب آره میکنه ...

واسش اِد شیران میخونم ...


الان عاشق کی هستی؟

آممم، مادرم

بابات؟

آره بابامم دوست دارم، خانوادمو دوست دارم


عاشق شدی؟ چه حسی داشت؟

خب، برای من متفاوت بود، من دیر عاشق شدم

ازدواج کردین؟

نه متاسفانه، پارتنرم فوت شد، خیلی غم انگیز بود

الانه که گریم بگیره

نه نه نه، گریه نکن، این اتفاقات میوفته شاون، زندگی همینه، خاطرات خوبی هست که به یادگار میمونه، میتونی با اون خاطرات به یاد خوشی زندگی بیوفتی و این خیلی مهمه


از هر دونفر خواسته شد همدیگر رو نصیحت کنن و بهم پیشنهادی برای ادامه زندگی بدن


نصیحت من بهت شاون، اینه که لازم نیست پولدار باشی تا خوشبخت باشی، کارهایی که دوست داری رو انجام بده و خوشحال باش، وقتی تو خوشحالی اطرافیانتم خوشحالن


منم نصیحت میکنم که ... که ... عادی رفتار کنی، احمقانه رفتار نکنی، به کسی زور نگی، مثلا من تو مدرسه رفیقم الکس رو هروقت ناراحته بغل میکنم، شاید جواب نده ولی ...

نه نه خیلی نصیحت خوبیه، و اینکه خودت باشی و نزاری بقیه بهت بگن چطور باشی، درسته نه؟

آره

مطمئنم زندگی موفقی خواهی داشت، همه امکانات رو داری، دوستات رو داری و دوستات رو هم حتما نگهدار

  • محمود دوم
خیلی از چیزهام رو تو مدرسه جا گذاشتم
خیلی بیشتر از مداد و پاک کن و شال گردن
توی مسیر مدرسه امام صادق، کوچه چهل و هفتم، لای شعار هفته بیست و نمیدونم چندم
ایکاش همونطور که مادرم پیش بینی میکرد
یه روز خودم رو هم گم میکردم
  • محمود دوم

یکی از آرامش بخش ترین چیزهایی که تو جامعه انسانی ابداع شده لالاییه، تو تمام فرهنگها و جوامع همیشه مادرها با خوندن نواهایی برای بچه هاشون اونهارو خوابوندن. نکته جالب درمورد لالایی اینه که الزاما متن و کلمات یک نوا نیست که مارو به آرامش میرسونه، بچه ای که براش لالایی خونده میشه درکی از کلمات و حرفها نداره و این نواست که تاثیر خودش رو میزاره.

بچه ها بهمون نشون میدن که ماها موجودات صوتی ای هستیم، خیلی قبلتر از اینکه موجودات درک و فهم و کلمات باشیم، درسته وقتی انسان بزرگسال میشه به سمت مفهوم و متن میره، اما حسی درونمون نسبت به نوا و ریتم وجود داره که تا عمیق ترین نقاط درونمون نفوذ میکنه، این تاثیر خیلی بیشتر از تاثیر هر حرف و ایده و بحثیه. موزیسین با موسیقیش میتونه مثل فیلسوف و فراتراز اون روی ما اثرگذار باشه.

از افسانه های یونان باستان همیشه مبهوت داستان اورفئوسِ موزیسین بودم، زمانی اورفئوس مجبور میشه همسرش رو از دنیای جهنم نجات بده، برای وارد شدن به دروازه های جهنم اورفئوس باید از سربروس عبور کنه، سگی سه سر که محافظ در دنیای جهنم و مردگانه. در افسانه اومده که اورفئوس چنان موسیقی زیبا و سحرانگیزی نواخت که هیولای خشمگین برای مدتی آروم و ملایم شد.

یونانیان با افسانه اورفئوس به خودشون قدرت روانی نهفته در موسیقی رو یادآوری میکردن، اورفئوس تلاش نکرد که بیاد با سربروس با منطق و دلیل حرف بزنه و اینکه متقاعدش کنه که چقدر وارد شدنش به دروازه جهنم مهمه، بهش از اینکه چقدر همسرش رو دوست داره و چقدر دوست داره که اون دوباره پیشش باشه نگفت.

سربروس -مثل همه ما آدمها وقتی که ناراحت و رنج دیده ایم- درمقابل منطق و دلیل کربود و حرف منطقی رو نمیشنید، با اینحال پذیرای تاثیر موسیقی بود، اورفئوس فقط باید راه درست تاثیرگذاری روی سربروس رو پیدا میکرد.

وقتی ما ناراحت و مضطرب هستیم بعضی وقتها آدمهای مهربونی دور و اطرافمون داریم که سعی میکنن با ایده ها و حرف زدنها آروممون کنن و با همصحبتی باهامون از دردمون بکاهن، اما مثل سربروس بعضی وقتها راحتترین و موثرترین راه آرامش پلی کردن موسیقیه.

بعضی وقتها لازمه که با یه لالایی یا اثری از شوپن یا آهنگی از ناتالی مرچنت آروم بگیریم و ملایم تر بشیم تا اینکه بخوایم به منطق و دلیل گوش کنیم.

موزیک بزرگترین و برترین تنظیم کننده حالت انسانه که تا حالا اختراع شده، آثار موسیقی بیشماره:

میتونه مارو دوباره به حس کردن احساساتی وادار کنه که مدتهاست ازشون فاصله گرفتیم، موسیقی تبریه که یخ دریای درونمون رو میشکنه، کمک میکنه ناراحتی هایی که تحملشون کمرشکن هست رو تحمل کنیم، موسیقی انسان رو به وادی زندگی و امید برمیگردونه و مثل پدر و مادری مهربون در زمان نیاز پیشمونه و مارو همراهی میکنه و وقتی اراده خودمون آسیب دیده مارو وادار به عمل میکنه، وجود عادی و تکراریمون رو جلا میبخشه و میتونه حس و حالمون رو لیفت کنه و بالا بکشه.

موسیقی مارو به اصل و غریزمون برمیگردونه و زمانی که منطق و عقل برخلاف میلمون نظر میدن مارو محفوض از خطرات روانی نگه میداره.

موسیقی مرز بین آدمهارو از بین میبره و باعث میشه بجای دیدن تفاتهامون به اونچه که بینمون مشترکه نگاه کنیم.

اگر به این نگاه کنید که بعضی وقتها با منطق و تعقل چقدر سخته که حس و حالمون رو عوض کنیم و موسیقی این کار رو براحتی برامون انجام میده میتونیم متوجه بشیم که چقدر مدیون موسیقی هستیم.

لازمه یه زندگی خوب فقط دیدگاه ها و ایدئولوژی ها و فلسفه خوانی و دنباله رو منطق بودن نیست، جدای اینها هرانسانی پلی لیستی لازم داره که بتونه در زمان نیاز انسان رو به خودِ امیدوار، خودِ مقاوم و خودِ احساسیش برگردونه.


پست قبلی امروز : خانومهای چادری -پایان-

  • محمود دوم

هیچ دیدگاهی ندارم درمورد خود بحث و اینکه بخوام نتیجه گیری کنم، اما چیزهایی که ارزش بیان کردن داره:

نقد دیدگاه به معنی بی احترامی بهش نیست.

مرد انسانه نه حیوان.

اگر یه دیدگاهی 1400 ساله نتیجه خوب نداشته نگو خود دیدگاه خوبه و مردمی که اجراش میکنن بدن، خودتو احمق جلوه میدی.

تعصب هرجا باشه سمی و کشندست، چه به چادر باشه چه به روشن فکر بودن باشه.

سعی کردم بعضی بحثهای سردردآور رو جواب ندم و ندادم، اگر چادری هستین خیلی هم عالی، اگر نیستین خیلی هم عالی، قصدم به هیچ وجه اثبات بد بودن چادر نیست. به قصد اثبات خوب بودن چادر کامنت ندید، چون به قصد اثبات بدبودن چادر پست نکردم.

دیگه نمیخوام ادامه بدم این سری پستهای چادر رو از اونهایی که دوست داشتن ازشون سوال کنم عذرمیخوام، اما اگر خوشتون اومد از این روش بگین تا درآینده درمورد موضوعات دیگه اجراش کنم و صحبتم با خوبهای بیان رو پست کنم.

شاید بد نباشه که بگم تنفرمن از چادریها به معنی این نیست که من از زن چادری نفرت دارم، از دیدگاهی که پشتشه تنفر دارم، در حقیقت هیچ چادری ای از من یه "تو" نشنیده، بخاطر اینکه من "دیدگاهی رو نقد میکنم" و شما فکر میکنین من "دارم شمارو قضاوت میکنم" نیاین و "من رو با بی اعصابی قضاوت نکنید".

چادری روشن فکر یا روشن فکر چادری پسندیده نیست و ناشی از برداشت نادرست از مفهوم چادر یا مفهوم روشن فکریه، اینطوری نباشید، اگر بودید سعی در اثبات این غیرقابل اثبات به من نکنید.

تو این یکی دو روز دو سه نفر چنان حرفهایی زدند که واقعا زده شدم از اینکه قدمی برای برابری جنسیتی برداشته باشم، روراست میگم، من جلوشون کم آوردم، ازشون عذرخواهی میکنم که میخواستم فرصت این رو فراهم کنم که بفهمن اوناهم حقوقی دارن.

دوستان من، ماها اکثرا هیچ چیز از هیچ چیز نمیدونیم، حداقل منکه اینطوریم، صرفا بهتون پیشنهاد میکنم که هیچ وقت و درهیچ موردی فکرنکنین که شما همه چیز رو میدونید و ممکن نیست اشتباه باشه تو دیدگاهتون، این شروع جهله.

حقیقتش دوست ندارم دیگه ادامه بدم و ادامه هم نخواهم داد این سری پستهای چادر رو، حرفهای دونفر قرار بود پست بشه که ازشون عذرمیخوام، البته بهار تو وب خودش پست کرد جوابهاش رو، میتونید بخونید.

هرچی باشه بحث درباب پوشش زنان و آزادی در پوشش و دیدگاه های پشت اینها بود، وقتی خود زنان حقشون رو نمیخوان و برام مقالات بلندبالایی که غالبا قبلا در کتابهای دین و زندگی مطالعه کرده بودمشون راه میندازن، من کاسه داغتر از آش نخواهم شد.


  • محمود دوم

تو این پست خواستم اگه چادری هستین بیاین مسالمت آمیز صحبت کنیم باهم و یکم بیشتر با دیدگاه های هم آشناشیم.

تو دو پست قبلی با یه خانوم چادری صحبت کردم و در پست قبل هم نظر یه خانوم مخالف چادر رو خوندیم، این پست یه خانوم چادری دیگه باهام همصحبت شده و یکم هم اوضاع داشت بیریخت میشد که کنترل کردم!

فکر میکنم کم کم به دیدگاه کلی از اونچه در تفکرات زنهای چادری میگذره رسیده باشم، یکی دوتا پست دیگه اینطوری بیشتر منتشر نمیکنم و پنجشنبه هم با یه پست از موضوع فرهنگ نو چادر رو کلا میزارم کنار!



من: چرا چادر میپوشی؟

ناشناس: الان چادر میپوشم چون بهش عادت کردم و راحتم باهاش، وقتی انتخاب کردم چادری بشم شاید یکم جوگیر بودم، اطرافیانم که دوستشون داشتم چادری بودند و حس میکردم با چادر حس بهتری خواهم داشت.


الان خوشحالی پس که چادری ای؟

نمیدونم.


قلبا اگر احساسات مذهبی نباشه دوست داری که چادر بپوشی؟

چادر از مذهب میاد اگه مذهب و حس درونیش نباشه قاعدتا چادر هم نیست.


[چند عکس از زنان اروپایی بدون روسری با لباسهای پوشیده میفرستم]

دوستداری اینهارو بپوشی یا چادر؟

بدون حجاب سر یعنی؟ البته اگه چیزی سرش باشه هم نه، این مدلی نمیپوشم.


با چادر راحت تری تا اینها؟

آره بابا.


با اینها راحت نیستی بنظرت؟ با چادر خیلی کارهارو نمیشه انجام داد.

چیزی نیست که تا الان چادر مانعش شده باشه.


به انجام چه کارهایی اقدام کردی که چادر مانعشون نشده باشه؟

سنتور میزنم، اجرای کنسرت داشتم، دیگه چی منظورته؟


بیشتر منظور فعالیتهای فیزیکی و دشواریهاش هست، مثلا اینکه تو گرمای تابستون تو قرن 21 یک انسان دورش رو کامل بپوشونه بره بیرون.

خب آره گرمه!


فعالیتهای تفریحی چطور؟ انواع ورزشها، دویدن، دوچرخه سواری، کوه نوردی و ...

چرا ندوم؟ دوچرخه بخوام سوار شم خب در میارم چادرمو، کوهم بخوام برم خب درمیارم یه مانتوی مناسب تر میپوشم.


اما یه چادریِ واقعی باید همه جا پوشیده باشه، اینطور نیست؟ چادر ارجحیت داره یا دویدن؟

حجاب ارجحیت داره نه چادر، گفتم من منطقم اینه پوشش و حجابم اوکی باشه. چادری ام، متحجر نیستم.


با اینحال و با این دیدگاه برگردیم به سوال اول، چرا اصلا چادر میپوشی پس؟

خب میگم بیشتر بحث عادته.


میگی چادری ای و متحجر نیستی، بنظرت چادر میتونه مدرن باشه؟

نه.


آدم مدرن سنتهای بیهوده قدیمی رو کنار میزاره، تو با اینکه محدودیتهای چادر رو قبول داری چرا کنار نمیزاریش؟

بیهوده نیست، تو خیلی چیزها راحتترم.

توضیح بده.
خیلی بده که من حجاب میکنم چون توی مرد بهم حمله میکنی، ولی وقتی من نمیتونم توی مرد رو عوض کنم، بهتره خودم رعایت کنم.

-اقرار میکنم جواب سوال قبلی بهم برخورد و باعث شد سوالهای بعدی رو مثل سوالهایی که از بقیه میپرسم صرفا به جهت درک دیدگاه طرف مقابلم نپرسم و هدفم تغییر کرد به تخریب دیدگاه طرف مقابل-
میدونی تو کشورهایی که پوشش آزاد دارند مشکلات فرهنگی این چنینی ندارند؟ -حتی در بین کشورهای مدرن اونهایی که تشکلات مذهبی قوی تری دارند و اونجاها هنوز دین و مذهب جدی گرفته میشه آمار تجاوز، طلاق و امثالهم از باقی کشورهای مدرن و متمدن بیشتره-
نمیدونستم ولی  خب کاملا طبیعیه، چون اونجا چیزی زوری نیست مثل اینجا.

و اینکه حس نمیکنی این حرفت 1)توهین به خودته و اینکه خودت رو سوژه جنسی ببینی و 2) توهین به منه که رسما میگی من حیوونم و چادر نداشته باشی امن نیستی!
من خودمو سوژه نمی بینم عموم مردا خانم هارو سوژه جنسی میبینن.

میدونی که این حرف قابل اثبات نیست؟
تو ایران قابل اثباته!

حرفهای متناقضی میزنی.
چه تناقضی؟

میگی باید پوشش داشته باشی تا از من در امان باشی درعین حال قبول داری جایی که پوشش رعایت نمیشه شرایط فرهنگی و اجتماعی بهتره!
نه من اینو نگفتم!

درمورد اینکه میگی مردهای ایران اینطورین، یعنی مردهای ایران وحشی ان؟
بله، بخاطر تربیت غلط و محدودیتهای زیاد.

چادر یکی از همون محدودیتها نیست؟
نه چه ربطی داره، محدودیت یعنی این: مثلا من میشناسم کسایی رو که جلو پدر و برادرشونم حجاب دارن، استین کوتاه نمیپوشنو این چرتو پرتا، خب این مرد رو حریص میکنه!

الانم که داری میگی پوشش زن باعثشه!
میدونی چیه تو میخوای بگی چادر بده، باشه بده.
  • محمود دوم
تو این پست خواستم اگه چادری هستین بیاین مسالمت آمیز صحبت کنیم باهم و یکم بیشتر با دیدگاه های هم آشناشیم، هنوزم خیلی خیلی خوشحال میشم اگر چادری هستین بیاین و صادقانه از حستون بهم بگین.

تو پست قبلی با یه خانوم چادری حرفیدم، این پست صحبت من با یه خانوم مخالف چادر هست:

من: چرا مخالف چادری؟

ناشناس: چون چیز بیخودیه.

خب بنظرت یه آدم چادری با این جواب قانع میشه؟ بیشتر توضیح بده.
خب ببین اگه بخوای از نظر تاریخی چادر رو بررسی کنی بحث مفصلیه اگر بخوای زمینه های اجتماعیشو بررسی کنی بلکه مفصل تر حتی، اما خب، چرا چادری نیستم؟ خب بخاطر اینکه چادر الان بخشی از اعتقاد آدمهارو تشکیل میده و نشون از مذهبی بودن آدمها داره و از اونجایی که من مذهبی نیستم و از دید اجتماعی هم نیازی به چادر نمیبینم درنتیجه بنظرم یه چیز بیخوده.

یعنی کسی که مذهبی نباشه ممکن نیست چادر رو پوشش انتخاب کنه؟ اما کسایی که چادری ان میگن حتی جدای مذهب علاقه دارن به خود چادر، نظرت دراین مورد چیه؟
خب احتمالش خیلی کمه، اگر بخاطر مذهبش چادر رو انتخاب نکرده باشه به احتمال خیلی زیاد بخاطر بعد اجتماعیش یا ابعاد شغلیش انتخاب کرده چادر رو چون تو خیلی از ارگانهای دولتی قطعا باید چادر بپوشی که بتونی کار کنی. اینی هم که میگن واقعا چادر رو دوست دارن و بخاطر اجبار و اینا نیست بازم پس زمینه مذهبی داره، چون من ندیدم کسی رو که مذهبی نباشه و چادر بپوشه یا بگه چادر رو دوست داره، تمام کسانی که من دیدم چادر میپوشن یا مذهبین یا بخاطر شغلشون بوده که بعد از تموم شدن کارشون هم چادر رو درمیارن اونها.

نظرت درمورد محدودکننده بودن حجاب و اون قضیه شکلات پوشیده چیه؟
قضیه شکلات چیه دیگه؟

این دیدگاه رو بیان میکنن که دور شکلاتی که پوشیده شده باشه مگس نمیره.
عجب، نمیدونستم ... ببین، چادر یک نوع پوششه که آدمها مختارن به انتخابش اما خب بخاطر نوع پوشش چادر طبیعیه که یکسری محدودیت ها همراهش باشه، درمورد شکلات پوشیده و مگس و اینا هم من بهش کاری ندارم، این حرفها حرفهای مستدل و مستندی نیست بیشتر شبیه شوخی میمونه، اما چادر خب قاعدتا دست و پای خانومهارو میگیره، بنظرمن محدودکنندست بله، اما مهمتر از اون اساسا ضد حقوق انسانی زنه، حق انسانی زن اینه که نه بعنوان جنس زن بودن بهش نگاه بشه نه بعنوان جنس مونث، بلکه مثل یه انسان بهش نگاه بشه، مثل مرد، اونوقت میتونه مثل مرد روش باز باشه و پوشیده نباشه، یعنی دید انسان گونه ای به زن نداره حجاب، دید سکسوالیته داره به زن حجاب.

با حفظ احترام به کسی که پوشش چادر رو انتخاب کرده (چون هرکس مختاره به انتخاب پوشش خودش) وقتی یه زن چادری میبینی حس خاصی پیدا میکنی؟
خب من دوره های فکری مختلفی داشتم وقتی دانشجو بودم بشدت از خانومهای چادری متنفر بودم چون میگفتم حقوق زنهارو زیر پا میزارن و نماد واضح سرکوب زن هستند اما بعدتر دیدم نه خیلی مسئله گسترده تریه نمونه بارزش همون بعد شغلی و اجتماعیه و بخش کوچکش اعتقادیه، اما باز هم فکر میکنم حجاب به هرنحوی رو هرکسی میخواد میتونه انتخاب کنه چون هرکس باید مختار باشه در پوشش خودش اما در جامعه ما سخن گفتن از آزاد بودن پوشش بیهوده و یاوه است چون حکومت سکولاری نداریم، تو حکومتهای سکولار که حکومت و مذهب جدان و حکومت نمیاد روی پوشش مردم با دید مذهبی نظارت کنه آره این حرفها معنی داره، اما اینجا نه، کلا حجاب یه مسئله سیاسی شده.


[چند عکس از زنان اروپایی بدون روسری با لباسهای پوشیده میفرستم]
اینها یا چادر؟ درمورد اینهم نظر بده که خانومهای چادری میگن به نسبت اینها با چادر راحت ترن.

قطعا اینها، امکان نداره چادر بپوشم، خیلی هم ظاهرشون خوبه. خب چمیدونم حتما با چادر راحت تره دیگه، اما خب احتمالا برمیگرده به علم روانشناسی، چنان ما زنهارو محدود کردن که گمون میکنیم تمام برآمدگی های بدنمون باید پنهان بشه برای همینه اینا میگن با چادر راحت ترن چون فکر میکنند که این برآمدگیها باید پنهان بشه و انگار یه چیزی خارج از وجودشونه یا یه چیزی تحمیلی به وجودشونه.

مرسی
خواهش میکنم
  • محمود دوم