فراتر از دیپلم

اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند.
مردی خسته
مردی که اسهال داشت و دارد

ممکنه احساس آدم خیلی زود عوض شه
  • محمود دوم
نمیتونم بهت فکر نکنم
امروز ...
فردا ...
همیشه.
  • محمود دوم
یکی از بزرگترین موانع شناخت نفس و در نتیجه زندگی بهتری داشتن، علاقه زیادمون به دروغ گفتن به خودمونه.
دلیل دروغ گفتنها هم مشخص و قابل درکه : پرهیز از درد، کنار گذاشتن افکاری که اگه باهاشون دست به یقه بشیم ممکنه کنج امن ذهنمون تبدیل به یه خرابه بی سر و سامون بشه.
کارهایی رو پیدا میکنیم که میتونن بشدت افکارمون رو از کش مکش های درونی دور کنن.
غمی که نتونستیم باهاش کنار بیایم رو با پرمشغلگی فراموش میکنیم، از کوچکترین غم و ناراحتی ای پرهیز میکنیم ...
  • محمود دوم

خب تو پست قبل فیدبکهای خوبی از خوانندگی نگرفتم، داشتم به این فکر میکردم که شاید بتونم فیلمنامه نویس خوبی بشم، ایده هم براش دارم، یه عالم ایده دارم!

ایده ای که برای فیلم دارم یه ایده ابرقهرمانیه، اما قبل از اینکه بریم سراغش یکم درمورد بیل کازبی بحرفیم.

بیل کازبی کمدین، بازیگر، موزیسین و از چهره های سرشناس دهه های گذشته هالیووده، سریالها و برنامه های تلویزیونیش برای مردم خاطره ساز بوده و از مهمترین شخصیتهایی بوده که طی دهه های گذشته در زمینه نژادپرستی فعالیت کرده، کارهای عام المنفعه کم هم نداشته که جزئی درموردشون صحبت نمیکنیم، خلاصه کلام، بیل کازبی برای جامعه مفید بوده، اما خب همین جناب بیل کازبی مورد اتهام تجاوز به بیش از 60 زن هم قرار گرفته، ایده فیلم ابرقهرمانی من هم از همینجا شکل گرفته!

داستان از اینجا شروع میشه که این ابرقهرمان ما متوجه میشه که نیروهای ماورایی داره و به کمک اونها میتونه هزاران نفر رو از مشکلات مختلف نجات بده، اما مشکلی هست، اونم اینه که برای فعال شدن این نیروها و تبدیل شدنش از انسان معمولی به ابرقهرمان باید به اندام جنسی یه خانوم دست بزنه! اما خب بازم مشکلی هست، این ابرقهرمان داستان ما همچین چهره جذابی نداره و آدم پولداری هم نیست، تو فیلم خیلی وقتها پیش میاد که میتونه به انسانهای زیادی کمک کنه و میبینه جان انسانهای زیادی در خطره، با عجله و استرس از خانومهایی که میبینه تقاضا میکنه بزارن به اندام جنسیشون دست بزنه اما خب اونها چنین اجازه ای رو بهش نمیدن، برای همین به ناچار برای نجات جان مردم و رسیدن به هدفی بزرگتر مجبور میشه هروقت موقعیتی دید که لازم بود به ابرقهرمان تبدیل بشه به یه زن تجاوز کنه!

درست مثل بیل کازبی، خدمات اجتماعی زیادی داره، ولی خب تجاوزم میکنه!


خب دیگه فکرکنم فیلدی که توش استعداد دارم رو پیدا کردم :))

  • محمود دوم



  • محمود دوم

ایده احتمال "بازگشت" فرد به دوران کودکی در لحظات بحرانی زندگی یکی از نقاط اتصال نظری فروید و الیاس است، از نظر الیاس فرآیند متمدن شدن به صحنه نمایشی میماند که با توسعه خود، اشکال عریان خشونت یا رفتارهایی را که به مرور زمان نامتمدنانه فرض میشود به پشت صحنه زندگی میراند. در سطح اجتماعی این پشت صحنه به حوزه خصوصی تحویل میشود و در سطح روان فردی به ناخودآگاه.

روند رشد فرد/متمدن شدن جامعه، به انحای مختلف نگهبانی و اطمینان از بسته بودن این دروازه ای است که در پس آن هرشکلی از رفتار ممکن است.

بنابراین، به زبان فرویدی اشکال اولیه رفتار در دوران کودکی و به زبان الیاس اشکال نامتمدنانه زندگی هر لحظه این امکان را دارند که از دل تمدن مدرن بیرون بزنند. پشت صحنه تمدن به پستویی میماند که با خطاهای بشری و نبود مراقبت، هر آن ممکن است غول خفته پشت صحنه اجتماع یا درون آدمی را بیرون آورد و توحشی را به نمایش بگذارد که آدمی از خود و کرده خود جز انگشت حیرت به دندان ندامت نتواند گزید. چنانکه فاشیسم و نازیسم این غول خفته را به تمامی بیدار کرده و به همگان نشان دادند.


با تشکر از پری(زاویه زیست) بخاطر آشنا کردن من با نوربرت الیاس :)

  • محمود دوم

«بدرود زندگی. نسترنم باور کن هر آنچه را لازم بود انجام دادم که باز گردم و زندگی‌مان را از نو بسازیم اما… به روژانا بگو پدر به جرم اندیشیدن و روشنگری جان سپرد. عاشق‌تان بودم. اکنون که وصیت‌نامه می‌نویسم و ثروتی برای بخشیدن ندارم، از رویتان شرمسارم. مرا ببخشید که تنهایتان می‌گذارم. ۱۳۸۸ روز محبوس بودن، به خصوص این ۸ روز آخر که [اعتصاب غذای خشک] کردم، بسیار دشوار بود.»

«دیگر تحمل این همه ظلم را ندارم؛ از این تنها جنگیدن و فریاد زدن خسته شدم. هیچ‌کس نیست که من را یاری دهد تا فریادی بر سر ظالمان شویم. سهیلی که در قفس باشد و نتواند کار کند با یک مرده تفاوتی ندارد. من رفتم اما شک ندارم روزی از شر ظالمان رها می‌شویم؛ پرونده من را می‌خوانید و ایمان می‌آورید که حتی یک روز زندان بودن حق من نبود.»

«اکنون در یک‌قدمی مرگ هستم؛ قند ۵۰، فشار ۵ روی ۶، وزن ۶۶، خون‌ریزی معده و … به خواسته‌های قانونی‌ام توجهی نکردید. دست‌کم آخرین خواسته‌ام را که برای پس از مرگ است انجام دهید: من را در بند ۳۵۰ زندان اوین، اتاق یک، دفن کنید. به زودی اینجا تبدیل به موزه خواهد شد و “روژانا”ها با افتخار از ما یاد خواهند کرد.»

سهیل عربی از یکم مهر ماه اعتصاب غذای خشک کرده است.

  • محمود دوم
خب محرمه و فستیوال بار دیگر برقراره و ما خواب نداریم از دست این مردم! بگذریم از آزارهایی که در این ایام به افرادی مثل من که در اقلیت هستیم میشه، پست چسناله از بی فرهنگی مردم نیست! پست حسین بن علی رو بررسی میکنه و درمورد نقطه هایی از زندگی حسین بن علی که غالبا بیان نمیشه یا سانسور میشه و یا افسانه هایی که توسط شیخ مفیدها و علامه مجلسی ها و ... درمورد واقعه کربلا "تولید" شده نظر تاریخ رو میپرسه.
* من نویسنده پست نیستم و صرفا پژوهش و نهایتا جمع آوری و مرتب کردم مطالب این پست رو.
* دیدگاه من نسبت به استفاده ای که از واقعه کربلا شده و دروغهایی که در روضه ها به خورد مردم داده شده منفی هست و من در جهت رد و نقد مقدس بودن شخصیت حسین و بی خطا بودن اقداماتش مطلب مینویسم، طبیعیه که برای دستیابی به چنین هدفی وقایع منفی زندگی حسین بن علی رو بررسی کنم، این پست بیوگرافی کامل حسین بن علی یا تشریح کامل واقعه کربلا نیست.
* هرچند با دیدگاهی که بیان کردم شروع به نوشتن این پست کردم اما از نوشتن برداشت شخصی کاملا خودداری کردم و این پست تماما برگهایی از تاریخ است، هرکس میتونه هر برداشتی که میخواد داشته باشه، صرفا چند موضوع که مورد سانسور/دروغ واقع شدن رو گوشزد میکنم در این پست.

بحث اول: حسین بن علی (و آشنایان) و هدایای معاویه

در تمام دوران حکومت معاویه -حدود بیست سال- امام حسین روابط دوستانه و محترمانه‌اى با وى داشت. نظریه پردازان تشیع سرخ علوى (از جمله دکتر شریعتى و آقاى ورداسبى) که معاویه را نماینده اشرافیت تاریخى و مرکز و مظهر ارتجاع سیاسى دانسته‌اند، عمدا در این باره سکوت مى‌کنند که در سفرهاى معاویه به مکه و مدینه، امام حسین همواره اولین کسى بود که به پیشواز معاویه مى‌شتافت و نماینده اشرافیت تاریخى و مرکز و مظهر ارتجاع سیاسى را در آغوش مى‌گرفت(اخبار الطوال، ص ٢٤٣؛ روضه الصفا، ج ٣، ص ٨٠،٨١ و ٨٣) و حتى بفرمان معاویه در سال ٤٩ هجرى در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد-بحث هفتم-(زندگانى امام حسین، ص ١٢٢٠، فتوح البلدان، ص ١٨٣؛ مختصر البلدان، ابن فقیه، ص ١٥٢)با چنین مناسبات و روابط دوستانه‌اى بود که علیرغم خواست توده ها در خلع معاویه و سرنگونى حکومت بنى‌امیه، امام حسین مى‌گفت: میان من و معاویه عهدى است که آنرا نقض نمى کنم. بنابراین تا معاویه زنده است من(امام حسین) علیه او مبارزه و طغیان نمى‌کنم. امام حسین در نامه‌اى به معاویه تاکید کرد که : من خواهان نبرد یا مخالفت با تو نیستم و از این رو به یاران خویش گفت: تا معاویه زنده هست باید هریک از شما خانه نشینى را پیشه خود سازد(اخبار الطوال، صص ٢٤٥ – ٢٤٤ و ٢٤٨؛ روضه الصفا، ج ٣، ص ١٥؛ ارشاد شیخ مفید، ص ٢٠٦)در برابر این آرامش و حسن تفاهم بود که امام حسین همواره از کمکهاى مالى هنگفت معاویه برخوردار مى‌شد، بطوریکه مقررى امام حسن و امام حسین، که در زمان عمر، سالى پنج‌هزار درهم بود، معاویه آنرا به سالى یک میلیون درهم (یعنى دویست برابر، معادل ٤ هزار کیلو نقره) افزایش داد.(تاریخ تمدن اسلام، ج ٤، ص ٨٨. درصلحنامه امام حسن ومعاویه از جمله قرار شد که هر سال دو میلیون درهم نیز به امام حسین پرداخت شود: اخبار الطوال، ص ٢٤١)روایات مؤرخین اسلامى درباره ثروت ها، أراضى و املاک و بذل و بخشش‌هاى امام حسین چنان است که باعث شگفتى و حیرت مى‌شود.(کتاب الخراج، یحیى بن آدم، ص ٧٥؛ کتاب الخراج، قاضى ابویوسف،ص ٣٥؛ الحسین، على جلال، جلد ١، صص ٦٣ و ١٠٧؛ منتهى الامال، جلد ١، صص ٣٤٨،٣١٩-٣٥٠ و ٣٧٣.در صحراى کربلا، امام حسین به ابن سعد (فرمانده سپاه یزید) پیشنهاد دادن خانه ها و املاک خوبى در مدینه نمود به این شرط که از جنگ با وى خوددارى کند، اما ابن سعد پیشنهاد امام را نپذیرفت: تاریخ طبرى، جلد ٧، ص ٣٠٠٨؛ زندگانى امام حسین، صص ٨٧-٨٤ و ١٠٠-٩٢ و ٣٧٧)دیگر افراد خاندان على نیز از رشوه‌ها و هدیه‌هاى معاویه برخوردار بودند آنچنانکه مثلا: عبدالله ابن جعفر (پسر عموى امام حسن و امام حسین) از معاویه پول‌هاى هنگفت گرفت و آنرا بین مطربان و آوازخوانان و شاعران، بذل و بخشش کرد. همین عبدالله بن جعفر نه تنها از مقررى سالیانه بهره مى‌برد، بلکه هر از گاه به نزد معاویه(به دمشق) مى‌رفت و از او پول‌ها مى‌گرفت. عبدالله پس از مرگ معاویه نزد یزید رفت. یزید از او پرسید: مقررى تو چند است؟ عبدالله گفت: یک میلیون درهم. یزید گفت: از امروز دو میلیون درهم به تو مى دهم. عبدالله گفت: پدر و مادرم فداى تو، به هیچ کس این جمله را نگفته بودم. یزید گفت: مجددا آن را دو برابر کردم.(تاریخ فخرى، ابن طقطقى ،صص ٩٧-٩٦؛ تاریخ تمدن اسلام، ج ٤، ص ٨٨)عقیل(برادر حضرت على) نیز از رشوه ها و هدایاى معاویه بهره‌ها برد بطوریکه کار بجایى رسید که روزى معاویه از عقیل خواست تا على را لعنت کند. عقیل بر منبر رفت و گفت: “اى مردم! معاویه بمن فرمان داد تا على را لعنت کنم که بر او لعنت باد!(تاریخ فخرى، ص ٩٧؛ مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٠)

بحث دوم: ماجرای راهزنی حسین بن علی

عقبه بن‌سمعان گوید: وقتی حسین از مکه درآمد فرستادگان عمرو بن سعید بن عاص به سالاری یحیی بن سعید راه او را گرفتند و گفتند: باز گرد، کجا میروی؟ آنگاه حسین برفت تا به تنعیم رسید و کاروانی آنجا دید که از یمن می‌آید و بحیر‌بن‌ریسان حمیری که از جانب یزید عامل یمن بود برای وی فرستاده بود که پیش یزید می‌بردند. حسین کاروان را بگرفت و همراه ببرد(کاروانی که متعلق به وی نبود را صاحب شد)، پس از آن به شتر بانان گفت: شما را مجبور نمیکنم، هر که خواهد با ما به عراق آید کرایه او را می‌دهیم و مصاحبتش را نیکو می‌داریم وهر که نخواهد همینجا از ما جدا شود کرایه او را به قدر مسافتی که پیموده می‌دهیم.(تاریخ الطبری، جلد پنجم، ص۳۵۶-۳۶۵ به تحقیق محمد ابراهیم،چاپ دارالمعارف مصر)

بحث سوم: ماجرای سانسور شده از سگ حسین بن علی

به شخصه مشکلی با سگ و انواع دیگر حیوانات ندارم! در این بحث بیشتر میخوام اشاره به نقش سانسور بکنم، اساسا هرجا روایت منفی ای از شخصیتهای مقدس اسلام وجود داره بیان نمیشه و یا مثل این مورد سانسور میشه.
در کتاب کافی که معتبرترین کتاب شیعیان پس از قرآن میباشد روایتی ناقص وجود دارد که شیخ کلینی آنرا سانسور کرده است، ولی از قضا در کتب دیگری که همین روایت را آورده اند آنرا به صورت کامل نقل کرده اند که در این بحث به آن میپردازیم.روایت ازین قرار است که جبرئیل علت عدم ورودش به خانه را وجود مسائلی میداند که در کتاب کافی این مسائل را بیان نکرده و حدیث را از همینجا سانسور کرده است.روایتی در اصول کافی آمده از این قرار هست:
أمیر المومنین فرمودند: که پیامبر ارشاد نمودند که جبریل گفته ما فرشتگان به خانه ای که در آن عکسی زیر پا گذاشته نمی شود؛ وارد نمی شویم… در ادامه نوشته شده که حدیث مختصر شده است!(کتاب الکافی- ط الاسلامیة نویسنده: الشیخ الکلینی جلد: ۶ صفحه: ۵۲۸)
حالا دلیل اینکه چرا حدیث مختصر یا همان سانسور شده است را با رجوع به اصل حدیث در کتابی دیگر بیان میکنیم. احمد بن محمد بن خالد البرقی که یکی از روحانیون بزرگ شیعه میباشد در کتاب خود به نام المحاسن این روایت را به صورت کامل شرح داده است:
پیامبر فرمود: یا على: جبرائیل امروز صبح پیش من آمد و بیرون دَرِ خانه سلام کرد و داخل نشد. به او گفتم: داخل شوید. گفت ما فرشتگان، داخل خانه ایى که در آن مثل آنچه در خانه شماست, باشد, نمى شویم. من او را در این سخن تصدیق کردم و به فحص و تفتیش درخانه برخاستم که ناگاه دیدم توله سگى که حسین بن على روز گذشته با او بازى مى کرد شب زیر تخت خواب رفته و من آن را از خانه بیرون کردم. آن گاه جبرئیل داخل شد. گفتم: مگر شما داخل خانه ایى که در آن سگ باشد، نمى شوید؟ گفت: ما داخل خانه ایى که در آن سگ، یا آدم جنب و یا مجسمه و عکسى که زیر پا گذاشته نشود، باشد نمى شویم.(کتاب المحاسن, نویسنده: أحمد بن محمد بن خالد البرقى جلد: ۲ صفحه: ۶۱۵)

بحث چهارم: طفل 6 ماهه

شاید اولین کتابی که واقعه کربلا را درست تر از باقی کتب نقل کرده باشد کتابی است به نام مقتل الحسین که شخصی به نام ابو مخنف آنرا به رشته تحریر درآورده و بنا به گفته نویسنده کتاب، ناظران در کربلا این داستان را بازگو کرده و وی آنها را مکتوب کرده است.این کتاب در زمان ما موجود نمیباشد ولی محمد بن جریر تبری مورخ بزرگ تاریخ اسلام از نوشته های این کتاب و یا شاگردان ابو مخنف برای بازنویسی تاریخش استفاده کرده و پس از او بلاذری در کتابش آنرا آورده است.نکته جالب اینکه در هیچکدام از این کتب تاریخی نامی از کودک ۶ ماهه و تیر خوردنش در روز عاشورا وجود ندارد و جالبتر آنکه در این کتب شخصی که نام علی اصغر به وی اطلاق شده نوجوانی بین ۱۰ تا ۱۳ ساله است که ما او را به نام امام سجاد یا همان امام چهارم شیعیان میشناسیم.
در روز عاشورا جوانی به نام علی اکبر وجود داشته که تمام مورخین از او نام برده اند که در میدان جنگ کشته میشود و برادر ایشان که به علی اصغر نامیده میشده همان نوجوان کم سن و سال بوده که درون خیمه به اسارت لشکریان عمر سعد درمیآید.اما چه کسانی خالق این داستان بوده اند و این طفل ۶ ماهه از چه زمانی وارد داستان کربلا شده است. با تحقیق در تاریخ میبینیم که برای اولین بار در قرن ۵ یعنی ۴۰۰ سال پس از واقعه کربلا این داستان توسط یک روحانی شیعه به نام شیخ مفید راه به کارزار کربلا پیدا میکند و بار دیگر ۲۰۰ سال پس از او یعنی در قرن ۷ میلادی توسط ابن کثیر این ماجرا بازنویسی میشود.البته ماجرا به همینجا ختم نمیشود و همه ماجراهای هیجان انگیز و سوزناک عاشورا نظیر خوردن تیر سه شاخ به علی اصغر همگی اثر ذهن های خلاق و مبتکر این دو شخصیت است و قبل از این دو هیچ کدام از منابع تاریخی معتبر نامی از این طفل ۶ ماهه و کشته شدنش در روز عاشورا نمیبرند.شاید جالب باشد که بدانید در کتب تاریخی مسلمانان در مورد سن امام حسین و روز تولدش اختلافات شدید وجود دارد و سن وی را بین ۵۷ و ۶۳ ذکر کرده اند و حتی سال دقیق تولد او را نمیدانند ولی اتفاقات روز عاشورا و حتی مکالمات بین افراد را مو به مو و کلمه به کلمه توسط این دو شخص بازگو میشود.

بحث پنجم: تشنگی روز عاشورا

در کتاب تاریخ طبری روایتی وجود دارد که در آن حسین از یارانش میخواهد که برایش چادری برپا کنند که در آن تنش را شستشو دهد و موهای زائد بدنش را زائل کند.
اما کتاب تاریخی دیگری که این داستان را تقریبا همانگونه که طبری آورده، به رشته تحریر درآورده، کتاب تاریخ کامل میباشد که نویسنده ابن اثیر میباشد و گرایشات شدید شیعی داشته و ازین بابت نمیتوان او را متهم کرد که چون سنی بوده تاریخ را تحریف کرده یا بر علیه حسین نوشته:
چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده‌ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه‌ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیکر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آمد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بریر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته‌ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.(تاریخ کامل، نوشته عزالدین ابن اثیر، برگردان دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، تهران ۱۳۸۲، پوشینه پنجم برگ ۲۲۳۵)
و اما آخرین کتاب که نقل قولش را در اینباره می‌آوریم، کتاب غم نامه کربلا میباشد که نویسنده آن سید ابن طاووس میباشد که از معتبرترین علمای قرن هفتم شیعه میباشد که در این کتاب وقایع کربلا را با حساسیت خاصی نوشته:
هنگامى که روز عاشورا فرا رسید، امام حسین علیه السّلام صبح زود، دستور داد خیمه‌‏اى برپا کردند، و ظرف بزرگى در میان خیمه نهادند و در میان آن ظرف مشک فراوان بود، و در کنار آن (یا در داخل آن) نوره نهادند، آنگاه امام حسین علیه السّلام براى تنظیف به درون خیمه رفت.(غم نامه کربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف‏)، سید على بن موسى بن طاووس (م ۶۶۴ هجری)، مترجم: محمد محمدى اشتهاردى‏، تهران، نشر مطهر، چ اول‏:۱۳۷۷ ش‏. ص:۱۱۹)

بحث ششم: نظر امام محمد غزالی

ابوحامد محمد غزالی معروف به امام غزالى از دانشمندان پرآوازه قرن پنجم هجری قمری که در آغاز قرن ششم بدرود حیات گفت در کتاب معروف خود به نام إحیاء علوم الدین در مورد حسین ابن على و واقعه کربلا چنین مسئله را بازگو میکند:این عالم بزرگ با طرح «عزلت» به عنوان یک رفتار اخلاقی سعادت آفرین و معرفی الگوهای اخلاقی که عزلت گزیده و سعادتمند شده اند، به ارزیابی حرکت امام حسین پرداخته و میگوید: اگر امام حسین عزلت اختیار میکرد، گرفتار فاجعه خونبار کربلا  نمیشد؛ ولی نصیحت خیرخواهان را نپذیرفت و برای رسیدن به حکومت راهی کوفه شد، سرانجام فاجعه کربلا به وجود آمد.

بحث هفتم: جنگیدن حسین بن علی برای معاویه و دوشادوش یزید بن معاویه

یکی از اتفاقاتی که در سال ۴۹ قمری افتاد و حسین فرزند دوم علی بن ابیطالب به عنوان سرباز در لشکر خلیفه به جنگ با رومیان رفت و دوشادوش یزید بن معاویه، همان کسی که چند سال بعد علیه او شورش کرد، را بیان میکنم. متن زیر برگرفته از کتب تاریخی مسلمانان میباشد.
– درسال ۴۹ ه.ق معاویه سپاهی فراهم کرد جهت فتح قسطنطنیه پایتخت روم شرقی. که فرمانده این سپاه سفیان بن‌عوف نام داشت. در سپاه افرادی همچون عبدالله بن‌زبیرعبدالله‌بن‌عمر، عبدالله بن‌عباس، ابو ایوب‌انصاری، یزید بن‌معاویه و حسین بن‌علی شرکت داشتند. این سپاه موفق به تصرف قسظنطنیه نشد. و با مقاومت سپاه روم مجبور به عقب نشینی شدند.(اخبارالطوال ص۲۴۳-روضه الصفا ص ۸۰-۸۳)
  • محمود دوم

57 سال اختلاف: مکالمه پسری 7 ساله و مردی 65 ساله

رنگ سبز مرد 64 ساله و مشکی کودک 7 ساله است

64 ساله: بدترین چیزِ جوان بودن چیه؟

7 ساله: خب خیلی مشق بهت میدن، یجورایی هم خوبه هم بد


بدترین چیز پیر بودن چیه؟

اینکه نمیتونی کارهایی که قبلا میتونستی انجام بدی رو انجام بدی ...

مثلا نمیتونی وسایل رو از رو زمین بلند کنی؟

خب من هنوز میتونم این کارهارو انجام بدم، ولی خب پیر که میشی بدنت یکم سفت و سخت میشه و کشش نداره

میدونم، خیلی سخته بخوای خم شی و وسایل برداری

آره درسته، ممکنه بیشتر از قبل مریض بشی، که امیدوارم من اینطوری نشم

خیلی بده

آره خیلی بده

تنها زمانی که من بیمارستان بودم زمانی بود که داشتن من رو از شکم مادرم بیرون میاوردن


اوه، دوست داشتی بزرگ باشی؟

آره مثلا اینکه بزرگ بودم و برای خودم چیزایی که میخواستم رو میخریدم و ازدواج کرده بودم


دوست داشتی جوان باشی؟ چرا؟

خب خوبی جوان بودن اینه که زمان بیشتری داری، زمان بیشتر برای انجام کارهات داری، میتونستم بازی کنم ... که البته بازی هم میکردم، جوانتر که بودم بازی گاوچرون و سرخ پوست رو بازی میکردم ...

منم این بازی رو میکنم

واقعا؟

آره

خب من از همینِ جوانی خوشم میاد، میتونستم بیشتر از تخیلاتم استفاده کنم

عجب داستان غم انگیزی، دیگه نمیتونی اینکارارو بکنی

البته میتونم یه گاوچران پیر باشم


عاشق میشی؟ چه حسی بهت میده؟

نمیدونم، ولی فکر کنم ازدواج کنم با عشقم و بچه دار بشم و خوش بگذره بهم، البته باید پوشک بچه رو عوض کنم ولی اونم باحاله، اما اگه گریه کنه چی؟

خب آره میکنه ...

واسش اِد شیران میخونم ...


الان عاشق کی هستی؟

آممم، مادرم

بابات؟

آره بابامم دوست دارم، خانوادمو دوست دارم


عاشق شدی؟ چه حسی داشت؟

خب، برای من متفاوت بود، من دیر عاشق شدم

ازدواج کردین؟

نه متاسفانه، پارتنرم فوت شد، خیلی غم انگیز بود

الانه که گریم بگیره

نه نه نه، گریه نکن، این اتفاقات میوفته شاون، زندگی همینه، خاطرات خوبی هست که به یادگار میمونه، میتونی با اون خاطرات به یاد خوشی زندگی بیوفتی و این خیلی مهمه


از هر دونفر خواسته شد همدیگر رو نصیحت کنن و بهم پیشنهادی برای ادامه زندگی بدن


نصیحت من بهت شاون، اینه که لازم نیست پولدار باشی تا خوشبخت باشی، کارهایی که دوست داری رو انجام بده و خوشحال باش، وقتی تو خوشحالی اطرافیانتم خوشحالن


منم نصیحت میکنم که ... که ... عادی رفتار کنی، احمقانه رفتار نکنی، به کسی زور نگی، مثلا من تو مدرسه رفیقم الکس رو هروقت ناراحته بغل میکنم، شاید جواب نده ولی ...

نه نه خیلی نصیحت خوبیه، و اینکه خودت باشی و نزاری بقیه بهت بگن چطور باشی، درسته نه؟

آره

مطمئنم زندگی موفقی خواهی داشت، همه امکانات رو داری، دوستات رو داری و دوستات رو هم حتما نگهدار

  • محمود دوم
خیلی از چیزهام رو تو مدرسه جا گذاشتم
خیلی بیشتر از مداد و پاک کن و شال گردن
توی مسیر مدرسه امام صادق، کوچه چهل و هفتم، لای شعار هفته بیست و نمیدونم چندم
ایکاش همونطور که مادرم پیش بینی میکرد
یه روز خودم رو هم گم میکردم
  • محمود دوم