فراتر از دیپلم

اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند.
مردی خسته
مردی که اسهال داشت و دارد

۲۶ مطلب با موضوع «اجتماع» ثبت شده است

«بدرود زندگی. نسترنم باور کن هر آنچه را لازم بود انجام دادم که باز گردم و زندگی‌مان را از نو بسازیم اما… به روژانا بگو پدر به جرم اندیشیدن و روشنگری جان سپرد. عاشق‌تان بودم. اکنون که وصیت‌نامه می‌نویسم و ثروتی برای بخشیدن ندارم، از رویتان شرمسارم. مرا ببخشید که تنهایتان می‌گذارم. ۱۳۸۸ روز محبوس بودن، به خصوص این ۸ روز آخر که [اعتصاب غذای خشک] کردم، بسیار دشوار بود.»

«دیگر تحمل این همه ظلم را ندارم؛ از این تنها جنگیدن و فریاد زدن خسته شدم. هیچ‌کس نیست که من را یاری دهد تا فریادی بر سر ظالمان شویم. سهیلی که در قفس باشد و نتواند کار کند با یک مرده تفاوتی ندارد. من رفتم اما شک ندارم روزی از شر ظالمان رها می‌شویم؛ پرونده من را می‌خوانید و ایمان می‌آورید که حتی یک روز زندان بودن حق من نبود.»

«اکنون در یک‌قدمی مرگ هستم؛ قند ۵۰، فشار ۵ روی ۶، وزن ۶۶، خون‌ریزی معده و … به خواسته‌های قانونی‌ام توجهی نکردید. دست‌کم آخرین خواسته‌ام را که برای پس از مرگ است انجام دهید: من را در بند ۳۵۰ زندان اوین، اتاق یک، دفن کنید. به زودی اینجا تبدیل به موزه خواهد شد و “روژانا”ها با افتخار از ما یاد خواهند کرد.»

سهیل عربی از یکم مهر ماه اعتصاب غذای خشک کرده است.

  • محمود دوم
حس میکردم دوتا کوه رو شونه هام دارم حمل میکنم، هرکسی رو میدیدیم میگفتم فلانی خالی بسته درموردم، من رتبه کلم 11هزاره، رتبه منطقم 2900 شده! به بقیه هم بگو رتبه کلم 11هزاره نه منطقه!
چرا انقدر الکی برامون مهم بود؟ نمیدونم.

الان اما شرایط یکم عوض شده نسبت به چندسال پیش، الان مردم تو فضای مجازی این موج رو راه انداختن که "رتبه کنکور شخصی است" و شاید کمی این بینش بین مردم ایجاد شده باشه که خیلی هم کار جالبی نیست که زحمات زیاد یا کمِ یه نوجوون رو در قالب یه سوال که رتبت چند شده بسنجیم و قضاوتش کنیم.
اما پیشنهاد من اینه که حتی اگر نفر آخر کنکور شدید و تعدادم ارقام رتبتون چیزی شبیه تعداد ارقام شماره حساب بانکیتون بود، بازهم رتبتون رو پنهان نکید و راحت باشید تو بیان رتبتون. یاد بگیرید خودتون رو همونطور که هستید قبول کنید و با نتایج حاصل از رتبتون کنار بیاید، بهرحال تو زندگی همیشه مورد قضاوت قرار خواهید گرفت و هیچوقت هم نمیتونید مردم اطرافتون رو راضی نگه دارید، هرچقدرهم که زحمت بکشید! پس ریلکس باشید و به این فکر کنید که بهترین نتیجه ای که میتونید با رتبه حال حاضرتون بدست بیارید چیه و به حرف و نظر مردم اهمیت ندید، چون حرف و نظر مردم اهمیتی نداره.
  • محمود دوم

خانم آزاده نامداری! من با شما موافقم که تجسس در زندگی شخصی انسان‌ها کاری غیر اخلاقی بوده و قابل قبول نیست.

اما حساسیت در مورد شما به این علت است که در سازمانی شاغل هستید که با صرف هزینه‌های گزاف (و از آنجایی که صدا و سیما یک سازمان وابسته به حکومت است میدانیم این هزینه های گزاف از بیت المال مردم تامین میشود) به وسیله‌ی شما و امثال شما هنرمندان اهل تزویر و ریا، تلاش می‌کند تا عقاید ما قبل تمدن اربابان خود را به مردم نگون‌بخت تحمیل کند.

بسیاری از همکاران شما خود به سبک اروپایی زندگی می‌کنند، آن‌گاه از بیت المال همین ملت فقر زده حقوق می‌گیرند تا نظریات و باورهای سراسر تظاهر را به مردم بقبولانند.

شما مهره‌ی بازی تفکری هستید که داخل خودرو شخصی را حریم عمومی اعلام می‌کند تا مبادا روسری کسی پس بیافتد و در تظاهر اسلام و در اصل پایه‌های فکریشان در جامعه به خطر بیافتد.

آزادی پوشش حق شما و همه‌ی بانوان کشور است، نیازی به عذرخواهی نیست مگر در حق آن‌هایی که با لطف شما و امثالهم حقوق مسلمشان به وسیله‌ی اربابان فکری و تجاری شما مکررا نقض می شود.

همه‌ی آن بانوانی که به وسیله گشت ارشاد، حراست دانشگاه و... تنبیه شدند! و آن بانوانی که به وسیله اسیدپاشی توسط پیروان مکتب فکری اربابان شما سوختند.

پس از نزدیکان و آنهایی که به زعم شما شایسته عذرخواهی هستند معذرت خواهی نکنید، از تمام بانوانی که در بازی دو رویی شما شرکت کردند عذربخواهید.

  • محمود دوم

چندتا مطلب نوشتن و هی این یکی اون یکی رو نقد میکنه و بعد اون یکی این یکی رو نقد میکنی و یهو یکی از خواننده های وبهاشون میاد جفتشون رو نقد میکنه و ... چرخه ادامه دارد!

میخوام صادقانه صحبت کنم، پستهارو که میخوندم حس احمق بودن و اتلاف وقت بهم دست میداد، همش فکر میکردم یعنی مغز انسانها چقدر باهم متفاوته؟ چطور ممکنه مطلبی که برای من انقدر بدیهی بنظر میرسه باید باعث اینهمه بحث شده باشه؟ چند زنی؟ خب مشخصه درست نیست! تمام! به همین سادگی میتونه باشه! اما نیست، برای همین سعی کردم خودم رو بزارم جای افرادی که موافق و مدافع چند زنی هستن، مطالب زیر به ذهنم رسید، نمیگم حتما تفکر مدافعان حقوق مرد(!) و چند زنی همین بوده، ولی خب، وقتی خودمو گذاشتم جاشون اینها به ذهنم رسید، چیکار کنم دست خودم نیست که :|

خیلی خب، پامو که گذاشتم تو کفش مدافعان حقوق مرد و یکم فکر کردم به دلایل زیر رسیدیم:

امریکا:

اول فکر کردم خب، آمریکا و خیلی کشورهای پیشرفته و متدمن دنیا چندزنی رو غیرقانونی اعلام کردن، اینجا بعنوان یک ایرانی وظیفمونه که مقابله کنیم با این آمریکایی های کافر و بی عقل و ما چندزنی رو شرعا حلال اعلام کنیم و قانونا هم اون رو جایز بدونیم، بعله چه معنی میده جوون انقلابی با تصمیم آمریکایی ها مقابله نکنه؟! مگه داریم؟!

جدای اینها سیستم قضایی اونها که خیلی داغان تشریف داره، شنیدم میتونن به یه حکم قضایی نقد وارد کنن!! چه شیر تو شیری بشه اونجا! واقعا ما باید قدر محیط و شرایط و سیستم قضایی خودمون رو بدونیم، قاطع! حتی اجازه سوال پرسیدن هم نمیده به کسی! فکرشو بکن اونجا مردم تو سر هم میزنن و اجازه دارن دستگاه قضایی رو نقد کنن، خنده داره واقعا.


صدر اسلام:

جدای از آمریکا، در صدر اسلام چندزنی رواج داشته و خیلی معمولی بوده، بنابراین باید بگردیم دنبال دلایل عقلانی و نظریه های اجتماعی که چرا در صدر اسلام ملت چندتا زن میگرفتن، ما که نمیدونیم! انسانهای فعال و پرجنب و جوشی نبودند که، به این سادگیها نیست که، باید دنبال دلایل معقول بگردیم! بعله تمدن و تفکری که 1400 سال پیش بر منطقه مسلمان حاکم بود بسیار غنی تر و عمیق تر از تمدن و تفکر سال 2017 دنیاست، پس بجای اینکه بریم دنبال مطالب علمی نوشته شده توسط جامعه شناسان یا افرادی که تخصصا درمورد روابط زناشویی مطالعه کردن، من میرم روایات مربوط به 1400 سال پیش رو مطالعه میکنم! احسنت برمن، اهل جستجو و مطالعه که میگن من هستم :)


اطراف خانوم ها بودن:

فقط اسلام و آمریکا نمیتونه دلیل مقبولیت چندزنی باشه! باید بازهم بگردم!

نمیدونم شنیدین یا نه، ولی اکثرا با گذشت مدتی از زندگی مشترک، خانومها از این ناراحت هستند که آقاشون همواره دور و برشون میپلکه و این باعث ازار و اذیت اونها میشه. اما تو یه سیستم چندزنی (مثلا شما 3زنی رو در نظر بگیرید) آقایان چنان سرشون شلوغ میشه که دیگه فرصت نمیکنن یه خانوم رو اذیت کنند!


رقابت:

خانومها اهل رقابت هستند. تو سیستم 3زنی همه خانومها برای جلب توجه آقا رقابت میکنن و از این رقابت لذت میبرن.


بچه:

وقتی شوهر و همسر تنها باشن، بچه دار شدن عمل سختیه، بارداری، دوران پس از بارداری، نگهداری از بچه و هزار درد و سختی دیگه! اما تو سیستم 3زنی باردار شدن یکی از خانوم ها همچین چیز خاصی هم نیست، دو خانوم دیگه میتونن ازش مراقبت کنن و کلا همه چی آسون تره! تازه اگر خانواده بچه های بیشتری بخواد وظیفه بارداری بین خانومها تقسیم میشه و به کسی فشار نمیاد!


مالی:

همه جا حرف از اینه که خانومها هم وارد بازار و عرصه کار بشن، میدان کار فراهم و خانومها میتونن براحتی کسب درامد کنن، اما همه میدونن که خانومها هرچند میتونن به اندازه یک مرد کار کنن و درامد داشته باشن، تو مدیریت امور مالی ضعیف هستن، پس همگی درامدهارو میدن به آقا تا پولاشونو براشون جمع کنه!


اتاق خواب:

واقعا لازمه در این مورد هم چیزی بنویسم؟!

همه میدونن آقایون در روابط زناشویی فعالتر هستند (بنظر نویسنده فلسفه چندزنی همینه!) اما خانومها اینطور نیستن و معمولا نیاز کمتری رو احساس میکنن، این نامتوازنی نیازجنسی تو ازدواج معمولی باعث ایجاد مشکل میشه، اما سیستم 3زنی لامصب مشکل نداره اصلا! خانومها راضی که آقا همواره بلای جونشون نمیشه و آقا هم راضی از تنوع!


خیانت:

حتی فکر خیانت به سر آقایی که 3 همسر داشته باشه خطور نمیکنه! اگر کسی 3زن داشته باشه و باز بتونه خیانت کنه ذهن نابغه ای داره! نبوغ رو در جهات کثیفی بکار گرفته! اما بهرحال نابغست!خانومها هم طبق اصل رقابت و اینکه دو خانوم+یک شوهر مراقبشون هست سمت خیانت نخواهند رفت!


نتیجه گیری:

این سیستم فوق العادست! دیدگاهم کاملا عوض شد و الان من هم از مدافعان این حق الهی و قانونی مرد هستم :)



====================================

شوخی به کنار! چندزنی طبق این تحقیقات برای سلامت مرد هم حتی مضره، ژاپنی ها دارن تخمین میزنن که تا چندسال دیگه به تکنولوژی رباتی که کاملا کارایی انسان رو داشته باشه میرسن، ما داریم بحث می کنیم که مرد باید بچسبه به زنی که داره یا اینکه بره چندتا دیگه بگیره بیاره دور هم خوش باشن!


مطلب کاملا نیت طنز و شوخی داره و به هیچ وجه قصد توهین به هیچ دیدگاهی رو نداره، اگر فکر میکنین باید چندتا زن داشته باشین و چندتا زن داشتین که راضی بودن با این مسئله، بسم الله، ما هم براتون آرزوی خوشبختی میکنیم.

  • محمود دوم
یه بچه دبیرستانی بود که کسی ازش انتظار نداشت بتونه مقام بیاره، خب اون یه سال از بقیه کوچکتر بود، یه دختر بچه تو صحنه ای به بزرگی صحنه مسابقات جهانی، چه حرفی برای گفتن میتونه داشته باشه؟ اما یه حرفهایی داشت و زد، رتبه یک مسابقات جهانی شد، خب که چی؟ ما که جدی نگرفتیمش.
احتمالا وقتی سال بعد هم رتبه یک مسابقات جهانی شد به این فکر میکرد که خیلی نابغست، به خودش میبالید و میگفت من سرنوشت کشورم رو عوض میکنم! ولی کسی جدی نگرفتش.
سیاستمدارها اومدن پیشش، احتمالا خیال کرده بود که خیلی مهمه، ولی فقط باهاش عکس گرفتن و رفتن، جدی نگرفتنش.
رفت و شد استاد دانشگاه تو فرنگ، یه دانشگاه شاخ، شد اولین زنی که جایزه فیلدز رو برده، سایتهای خبری یکی دو روز ازش خبر نوشتن و نقل مجالس شد، ولی کسی جدی نگرفتش، تاریخ مصرف خبرهاش تو سایتهای خبری گذشت و مردم هم دیگه فراموشش کردن، کسی اینجا مریم میرزاخانی رو جدی نگرفت.
راستی جایزه فیلدز چیه؟ میگن در حد نوبله، خود نوبل چیه؟ میگن سیاسیه، بیخیال، جدی نگیر.
ویکیپدیا نوشته مریم میرزاخانی روی «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها» خیلی کار کرده، اصلا جایزه فیلدز رو به همین خاطر گرفته، خب حالا اینی که روش کار کرده چیه؟ اصلا به من چه مریم میرزاخانی رو چی کار میکرده؟ فقط کافیه اونقدری ازش بدونم که بتونم این پست رو بنویسم و بگم مثلا چقدر متاسف هستم از این واقعه، یا که بگم چقدر برام باعث افتخار بوده که هموطنم مریم میرزاخانیه، یا نهایتش یکی دوتا نقل قول ازش بنویسم و تو کامنتها هم چندنفر بیان و باهام همدردی کنن، یکی هم وسط کامنتها بیاد بگه درسته به مقام علمی رسیده ولی شایسته بود حجابش رو هم حفظ میکرد.
همین پست هم یکی دوروز دیگه فراموش میکنم و تو اخبار دنبال سوژه جدید میگردم که درموردش پست بنویسم.
بیاین واقع بین باشیم، ما مریم میرزاخانی رو جدی نگرفتیم.
  • محمود دوم
ضعف چشم، سستی کمر، کم حوصلگی، زوال عقل، عقیمی، مو درآوردن در ناحیه های عجیبی از بدن ...اگر شما هم تابحال خودارضایی کرده باشید و از عوارض بیشمار خودارضایی شنیده باشید، در وهله اول به این فکر میکنید که "هی وای من، خدایا، چه بلایی دارم سر خودم میارم؟!" اما خب به مرور زمان متوجه میشید که خب این حرفها درست نیست، بعد از چندسال که درگیر مفهوم خودارضایی بودید به خودتون نگاه میکنید و میگید منکه چشام همونیه که دوسال پیش بوده، کمرم هم قوی تر شده(!)، درسته همواره کم عقل بودم ولی تفاوت خاصی تو خودم احساس نمیکنم و زوال عقل رو براحتی رد میکنید. به این نقطه که برسید چیز دیگه ای دوران خوب (احتمالا) دبیرستان، نوجوانی و جوانیتون رو تلخ میکنه، اوهوم، درسته، آفرین به بروبچ شیطون بلاگ، دارم درمورد حس گناه حرف میزنم.
من اطلاع دقیقی ندارم که وقتی من خودارضایی میکنم خدا خوشش میاد یا بدش میاد، یکم ناراحتم که به حریم خصوصیم احترام نمیزاره و همیشه و همه جا حواسش بهم هست و دست جمعی با فرشته ها دارن نگاهم میکنن، اما جدای از این، کسی نمیدونه خدا چه حسی درمورد خودارضایی مردم داره.
افراد زیادی خودارضایی میکنن، چه بهش اعتراف بکنن چه نکنن، یه ضرب المثل غربی هست که میگه از صد نفر درمورد خودارضایی سوال شد، 98 نفر به خودارضایی کردن اعتراف کردند و 2 نفر دروغ گفتند. دلایل زیادی برای خودارضایی بین آدمها هست، تجربه جنس مذکر بودنم و شنونده خوبی بودن به من نشون داده که آدمها برای ریلکس کردن، غریبه نبودن با بدنشون، تخلیه تنشهای جنسی، اینکه پارتنرشون درحال حاضر پیششون نیست و دلایل دیگه خودارضایی میکنن، اما اکثر مردم خودارضایی میکنن چون حس خوبی بهشون دست میده.
وقتی انسان به ارگاسم میرسه بدن اندورفین ترشح میکنه و این آقا یا خانوم اندورفین مسئول ایجاد احساس خوب در بدن و رفع درده، و صحبت از ارگاسم به معنی هرنوع ارگاسمه، برای همینه که لذت خودارضایی تفاوتی با لذت سکس نداره، تفاوت البته تو اینه که خودارضایی مکانیسم ایمن تری رو برای رسیدن به ارگاسم طی میکنه، خلاصه اینکه کسی با خودارضایی STD نگرفته، یا کسی با خودارضایی باردار نشده.
خیلیها خودارضایی میکنن، خیلیها هم نمیکنن، هیچکدوم از این حالات اتفاق بدی نیست، برخلاف پستهای مشابه (که اکثر نویسندگانش کسانی هستند که درگیر خودارضایی هستند و حس گناه مثل خوره به جونشون افتاده) من تلاش نمیکنم کسی رو دعوت به خودارضایی کنم، اساسا انسان موجودی مختار در "هر" زمینه ای هست، اگر کسی علاقه ای به خودارضایی نداره خب خودارضایی نمیکنه.
تجربه شخصی من اینطور بوده که اعتقادات میتونه حس گناه ایجاد کنه، حس گناه چیز بدیه، آدم به خودش اطمینان نداره، چون خودش رو موجودی دون و پایین میبینه. اما اعتقاد چه رابطه ای با حقیقت داره؟ هر اعتقادی همیشه نمیتونه حقیقت (fact) باشه. برای مثال تا کمتر از 200 سال پیش مردم اعتقاد به صاف بودن زمین داشتن، اما حقیقت اینه که زمین بیضوی واره، حالا از کجا فهمیدیم زمین بیضویه؟ جواب علمه.
به گمونم سوال بعدی که باید جواب بدیم اینه که چه علمی میتونه بهمون در زمینه خودارضایی کمک کنه؟ سکسولوژی؟ چی هست؟
اینکه این رشته اصلا تو هیچ دانشگاه ایران ارائه نمیشه و اینکه هر سایتی که مطلبی علمی مینویسه فیلتر میشه و سایتهای معروف سلامتی انگلیسی هم فیلتر هستند(!) باعث میشه آگاهی جنسیمون بشدت پایین باشه، این پایین بودن آگاهی در دید سطحی نتیجش اینه که خب فرد اگر خودارضایی کنه به خودش شک میکنه و اعتماد بنفسش رو از دست میده و از این دست حرفها، ولی کمی عمیقتر به اینجا میرسه که مشکلات جنسی میشن صدر دلایل طلاق. این مردم شدیدا به اطلاعات نیاز دارند!
سخن کوتاه کنم، خودارضایی میکنید یا نمیکنید، هیچکدوم چیز عجیبی نیست و بعنوان یه فردی که به کسی که خودارضایی نمیکنه و دلیل کارش رو اعتقادات مذهبی میزاره احترام میزارم، از کسایی که نقطه مقابل من هستن خواهش میکنم قبیله ما مستربیتِر هارو به حال خودمون رها کنن! و اگر رها نمیکنن و قصد حمله به دیدگاهمون رو دارن با جملاتی از قبیل چشمت ضعیف میشه و امثالهم مکالمه رو استارت نکنن، پیشاپیش از همکاری شما کمال قدردانی را داریم.


خب، در انتها، یکم اطلاعات اضافه برای کسایی که شاید بخوان یه تکونی به ذهنشون بدن، اگه نه که خب هیچی، روز خوش :|
+ خودارضایی چنان شاخه که حتی مراسم جهانی داره! هزاران آدم جمع میشن در سالنهایی حماسی و ... :)) نه دوست من، این مراسم هدفش افزایش اگاهی جنسیه و کارهای خیریه ای هم انجام میده.

+ همونطور که گفتم ایران سکسولوژی رو علم نمیدونه و به همین دلیل نمیشه سکس تراپیست های زیادی رو پیدا کرد یا کسایی که تخصصشون در این زمینه باشه، البته همیشه اگر خوب بگردید به نتیجه میرسید! مثلا ویدئوهای مریم محبی رو میتونید پیدا کنید یا مطالبش رو بخونید.
  • محمود دوم

از مصائب زن بودن

من یک انسان مصدوم هستم، نه فقط یک زن

محبوبه حسین‌زاده

"ساعت چهار و چهل‌و‌پنج دقیقۀ دیروز، شنبه، من و دخترم در حال عبور از روی خط عابر پیاده بودیم تا به خانه‌مان برویم که درست آنسوی خیابان است. با دقت به خیابان نگاه کردم چون در این شهر، نه رانندگان مرد و نه رانندگان زن، توجهی به عابران پیاده ندارند. تنها ماشینی که در آن لحظه در حال عبور از خیابان بود، فاصله نسبتا زیادی با ما داشت. هنوز به بلوار گلکاری‌شدۀ وسط خیابان نرسیده بودیم که همان ماشین با سرعت بسیار زیادی به من و دخترم کوبید. وقتی به خودم آمدم که کف خیابان ولو شده بودم و دخترم کنارم روی زمین افتاده بود. با جیغ و گریه دستم را دراز کردم تا مطمئن شوم دخترم حالش خوب است. حالش خوب بود و با گریه داد می‌زد: «مامان، نمیر».

نمرده بودم ولی با همان زانوهای خم‌شده کف خیابان نشسته بودم و نمی‌توانستم از جایم بلند شوم. دخترم را بغل کردم تا آرام شود. تلاش کردم بلند شوم ولی نمی‌توانستم پایم را تکان بدهم، نایلون شیر و دوغی که با چند خوراکی دیگر همراهم بود پاره شده بود و علاوه بر لباسهایم کف خیابان را هم خیس و لغزنده کرده بود. تازه متوجه مرد راننده شدم، آنطور که چهره‌اش نشان می‌داد، معتاد بود و یک زن و یک دختر شش‌هفت‌ساله همراهش بود.

 چند دقیقه بعد، پلیس راهنمایی و رانندگی که مقرشان در چندده‌متری همانجا بود، سر صحنه حاضر شده بودند. راننده مقصر بود و باید هم منِ مصدوم و هم ماشین او به کنار خیابان منتقل می‌شد. پلیس با آمبولانس تماس گرفت و من هم با خانواده‌ام. نمی‌دانستم چطور باید از کف خیابان بلند شوم. در نهایت با گریه به پلیس گفتم حداقل دستت را بده تا بتوانم بلند شوم. پلیس با تردید، مِن‌مِن کرد. فریاد زدم من انسانم، پس کی باید به ما کمک کند؟

با کمک پلیس و مردی که نمی‌شناختمش، خودم را به کنار خیابان رساندم و روی سکوی یک مغازه نشستیم. پاچه شلوارم را به سختی بالا زدم تا خودم زانویم را چک کنم. ورم کرده بود و کمی هم خراشیده شده بود. مرد پلیس، به آرامی گفت: «اگه پاتون نشکسته، لطفا شلوارتان را پایین بزنید، ماه رمضان است و مردم هم روزه هستند!»

چند دقیقه بعد هم مادرم رسیده بود و هم نیروی انتظامی برای نوشتن صورتجلسه و تشکیل پرونده. صورتجلسه تنظیم شد و همزمان مامور نیروی انتظامی چندین بار با اورژانس تماس گرفت تا آمبولانس را زودتر بفرستند. بعد از امضای صورتجلسه، مامور نیروی انتظامی به آرامی گفت: «ببخشید خانم، سینه‌تان را بپوشانید.» آن موقع بود که فرصت کردم نگاهی به سر و وضعم بیاندازم. مانتو و یقۀ بلوزم به اندازه یکی دوسانتی‌متر بیشتر از حد مجاز! کنار رفته بود، شالم را کمی مرتب کردم. با دلخوری گفتم هیچکس برایش مهم نیست که به یک زن و بچه‌اش در این وضعیت کمک کند و فقط پوشش یک زن مهم است.

 سه ربع بعد، آمبولانس رسید با دو مرد. در حالیکه نمی‌توانستم روی پای راستم بایستم، امدادگران اورژانس کمک کردند که با کمترین تماس بدنی با من به آمبولانس منتقلم کنند. مجبور بودم همۀ وزنم را روی پای چپ بیندازم و لی‌لی‌کنان در حالیکه امدادگران با فاصله دستم را گرفته بودند، سوار آمبولانس شوم....

انتقاد از سیستم بهداشت و درمان بماند برای وقتی دیگر. ولی سوالی که از دیروز ذهنم را مشغول کرده است، این است که در کشوری که در آن مشاغل نه‌چندان کمی زنانه و مردانه شده‌اند، در کشوری که جداسازی جنسیتی تا آنجا رخنه کرده که در شهری در فاصله چندده‌‌کیلومتری پایتخت، زن بودنت باعث می‌شود که پلیس و امدادگر آمبولانس هم دستت را برای کمک نگیرند، سهم ما زنان از خدماتی که در مواقع ضروری به آن احتیاج داریم، چیست؟ اگر قرار است مردها به ما زن‌ها کمک نکنند، پس چرا ارگان‌های مسئول زنان را استخدام نمی‌کنند که در این مواقع به زنان کمک کنند؟ مگر فقط مردها مصدومان تصادفات و سوانح مختلف هستند؟ و سوال مهم‌ترم این است که چرا باید زن بودن من آنقدر بالاتر از انسان بودنم در نظر گرفته شود که حتی در موقع بحرانی هم باید حفظ پوششم مهم‌تر از وضعیت سلامتم باشد؟ تنها چیزی که در آن لحظه ذهنم را مشغول کرده بود، در آغوش گرفتن کودکم بود تا گریه‌اش قطع شود. چرا پلیس و نیروی انتظامی به جای تذکر مربوط به پوشش، کاری برای آرام کردن دخترم انجام ندادند؟ ما زنان و نیازهایمان کی قرار است وارد سیاست‌گذاری‌های مسئولان کشور شویم؟"


متن بالا از کانال زنان امروز بود.

بچه تر که بودم، فرازهایی از نیچه میخوندم که میگفت عقل نمیتونه جلوی سنت و دین بایسته، همیشه فکر میکردم و باخودم میگفتم، مگه میشه؟!

غیرممکنه!

  • محمود دوم

منطق تاریخ حکم میکرد انقلابمون راه مصدق رو ادامه بده. از شبهای شعر کانون نویسندگان تا اعتراضات دانشجوها و روشنفکرها، کارمندهای دولتی و قشر میانی که اومدن تو میدون مبارزه، همه اینها نشون از تلاش همگانی برای رسیدن به یه جامعه آزاد، مستقل و دمکرات بود.

چطوری رسیدیم به اینجایی که تو روز روشن میایم میگیم دموکراسی روش ما نیست؟! رای و نظر مردم اهمیت نداره :)

  • محمود دوم

تازه امروز دیدم فیلمی رو که چندروزی هست دست به دست میچرخه، شاید اگه اونهمه بی نظمی نبود، شاید اگه اون سوال بی ربط نبود، بازیگر مورد علاقم مثل همیشه آروم و متین برخورد میکرد، بی حاشیه.

بهناز جعفری رو دوست دارم، شناخت کاملی درموردش ندارم اما از بازیهاش همیشه خوشم میومد، بنظرم کسی میاد که سطحی نگر نیست و نیست هم واقعا، اما چطور میشه چنین کسی انقدر سریع جوش بیاره؟ خب این سوالیه که منو شما نمیتونم بهش جواب بدیم، منو شما فشار روی ایشون و ناراحتی های ذهنی و جسمی ایشون رو تحمل نکردیم، ازشون خبر نداریم، خیلی ساده منظورم اینه که، ما بهناز جعفری رو نمیشناسیم. از این هم خبر نداریم که وضع بیماری ایشون چقدر بده.

به اصل درگیری هم کاری ندارم، نه سریال رو دیدم، نه سریال شناسم، نه حتی اگه ببینم میتونم تشخیص بدم کپی کار دیگه ای هست یا نیست، اما چیزی که میدونم اینه که خیلی ها از خیلی های دیگه تاثیر میپذیرن و این چیز غریبی نیست، حداقل چیزی نیست که کسی بخاطرش محکوم بشه.

این الگو اما زیاد تکرار شده، سلبریتی هایی که با خبرنگارها بحث کردن و نهایتا بهشون توهین کردن، یا برخورد فیزیکی حتی، تو محکوم بودن این رفتار شکی نیست، اما میتونیم صرفا از روی این رفتار بگیم سلبریتی مورد نظر انسان نیست؟ بی ادبه؟ فکر نمیکنم. یه تنه به قاضی رفتن تنها باعث میشه تصویر کامل رو نبینیم. بقول نویسنده اثر، بهناز جعفری بودن کار سختیه ...

بجای اینکه وقتی خبری رو خوندید برید زیرش و توهین کنید، یادتون بیارید که هنرمندا هم آدمن، افرادی که نورافکن ها روی اونا متمرکز شدن هم آدمن، ناراحت میشن، عصبی میشن، اشتباه میکنن.

بهرحال من بهناز جعفری رو دوست دارم و این برخورد تندش با خبرنگار دلیل نمیشه من بهش توهین کنم یا مورد تند ترین نقدهام قرارش بدم.

  • محمود دوم
برای هممون پیش اومده که تو بحثی شرکت کنیم که طرف مقابل در برابر منطق گوش شنوا نداشته باشه. انگار یه دیواری ساختن که شمارو بیرونش بزارن و نشنون که چی میگین.

ولی چرا ممکنه کسی گوشش رو به منطق و عقلانیت ببنده؟
برای این سوال سه جواب وجود داره :

1) طرف نمیفهمه
این فرد قصدش اذیت کردن شما نیست، درسته بهرحال بین شما و این دسته از افراد هم یه دیوار وجود داره، ولی اینها خودشون این دیوار رو نساختن ! کاریش نمیتونن بکنن، دست خودشون نیست، حرفتون رو نمیفهمن، فقط همین.

2)طرف نمیخواد بفهمه
حالیشون میشه، خوب هم حالیشون میشه چی میگین! فقط نمیخوان بفهمن، برای اینکار دلایل غیرمنطقی و خودخواهانه خودشون رو هم دارن. شما دارین بهشون اطلاعاتی رو میدین که اونا از داشتن اون اطلاعات ناراحت میشن، اونهارو از کانفرت زونشون خارج میکنه، شاید زیاد اهل تفکر نباشن، شاید تنبلن و دوست ندارن تحریک بشن برای تغییر عقایدشون، کسایی که از در "من همه چیزو میدونم" وارد میشن درحالیکه اهل تفکر نیستن. افرادی که دوست دارن خودشون رو بدون فکر کردن در حد رهبران تفکر نشون بدن.

3)طرف نباید بفهمه
این دسته میفهمن چی میگین و اگر بخوان هم میتونن تغییر کنن و تعصبی در ماجرا وجود نداره، بحث اینجاست که با اینکه شما فکر میکنید طرف باید حرفتون رو گوش کنه و تغییر کنه، اما برای خود طرف حرف شما اولویت نداره و خیلی ساده براش مهم نیست.

دستور العمل زیر رو با دقت بخونید تا مثل شخص نویسنده سردرد نگیرید از اینکه ندونید دچار کدوم دسته از این افراد هستید!

اگر نمیفهمند، بهشون فشار نیارید : کسی رو گوشه رینگ گیر نندازید که مجبورش کنید بفهمه، ببخشیدشون گناهشون اینه که نمیبینن اونچیزی رو که شما میبینید.

اگر نمیخوان بفهمند، بشدت فشار بیارین : بفرستیدشون گوشه رینگ و پیروز مبارزه بشید از این تنبلهای لوس. اونا بهتون قدرت پذیرش رو بدهکارن، بدستش بیارید.

اگر نباید بفهمن، مساوی کنید و بکشید کنار : فشار نیارید، حرف رو بزنید و بکشید کنار، شما چیزی رو میگید که برای شما مهمه، اونها هم چیزی میگن که برای خودشون مهمه، چیزی از این بحث حاصل نمیشه.

منبع : psychologytoday
  • محمود دوم